و تصريح صحيح است به آنكه تقريرى كه نقل فرموده قائل آن اهل حقّاند و عجب كه بعد اين تصريح صريح نكث عهد نموده تكذيب خود خواسته بمزيد جسارت نگاشته كه طريق تمسّك شيعه به اين حديث بطريقى كه مذكور شد كمال تنقيح و تهذيب كلام ايشانست و الا در كتب ايشان بايد ديد كه چقدر سخنان پراگنده درين تمسك ذكر كردهاند و بمطلب نرسيده انتهى ازين كلام ظاهر مىشود كه تقريرى كه مخاطب ذكر فرموده شيعه را ميسر نشده و ايشان بان نرسيدهاند بلكه ايشان سخنان نهايت پراگنده گفته بودند شاهصاحب اين تقرير را كه در كمال تنقيح و تهذيب است از طرف خود آوردهاند و منت بر اهل حقّ گذاشته و للَّه الحمد كه براى تكذيب اين ادّعا و ابطال اين افترا تصريح صدر كلامش كافى و وافى است قوله اصل اين حديث هم دليل اهل سنت است در اثبات فضيلت حضرت امير و صحت امامت ايشان در وقت خود اقول عجب است حديثى را كه دليل اهل سنت است و در صحاح شان مروى هر گاه اهل حقّ به آن احتجاج بر مطلوب خود آرند متعصبين شان بقدح و جرح آن بر مىخيزند اگر شاهصاحب در كلام مفاخرت نظام خود صادقاند پس بدخول آمدى و مقلدين او در زمرهء نواصب بلكه ترعرع ايشان از متبوعين خود سجلى عطا فرمايند كه اينها حديثى را قدح مىكنند كه اهل اسلام بر صحت آن اجماع دارند و به حدى قوى و صحيحست كه نواصب هم مجال قدح آن ندارند و الا احتجاج اهل سنت بان بر نواصب صحيح نمىشد قوله زيرا كه ازين حديث مستفاد مىشود استحقاق آن جناب براى امامت
اعتراف صاحب تحفه به دلالت حديث منزلت بر امامت امير مؤمنان ( ع )
اقول للَّه الحمد و المنة كه فاضل مخاطب با وصف اهتمام تمام در اطفاى انوار حق بالجاى قادر على الاطلاق بمطلوب اهل حقّ اقرار و اعتراف نموده تصريح فرموده به آنكه ازين حديث شريف استحقاق جناب