قلوب نواصب مغضوب خواستهاند مگر نمىدانى كه حسام الدين سهارنپورى در نقل اين حديث از صحيحين لفظ در اهل خود از طرف خود زياده كرده لكن با وصف اين زيادت اين حديث را از صحيحين بروايت سعد نقل كرده نه روايت براء بن عازب حيث قال فى المرافض مسلم و بخارى از حديث سعد بن أبى وقاص آوردهاند كه چون پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و سلّم از مدينه عزم بر آمدن كرد على بن أبى طالب را در اهل خود خليفه گردانيد پس على گفت يا رسول اللَّه من در هيچ غزوه تخلف ننمودهام چگونه است كه مرا مىگزارى و گفت گذاشتى مرا يا رسول اللَّه در خردان و زنان الخ ظاهرست كه صاحب مرافض در نقل حديث از صحيحين در فقره على بن أبى طالب را در اهل خود خليفه گردانيد لفظ در اهل خود زياده كرده حال آنكه در روايت صحيحين هرگز اين لفظ موجود نيست بلكه در آن استخلاف آن حضرت مطلقا مروى شده در بخارى در مغازى چنين است انّ رسول اللَّه خرج الى تبوك فاستخلف عليّا پس استخلاف را مقيد به آنكه در اهل آن حضرت باشد ننموده و در روايت مسلم مذكورست خلف رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و سلّم على بن أبى طالب فى غزوة تبوك و در روايتى ديگر در صحيح مسلم است و خلّفه فى بعض مغازيه درين هر دو روايت هم تخليف را مقيد به آنكه در اهل آن جناب باشد نكرده پس زيادت اين قيد مثل قيد شاهصاحب كه قيد امانت و ورع گسيختهاند و بمزيد تحذلق از كابلى هم پا را فرا ترك مىگزارند محض افترا و بهتان است پس شاهصاحب در نقل اين حديث از صحيحين اگر چه قلاده تقليد كابلى و سهارنپورى در كردن انداختهاند لكن تقليد هر دو در خطا و خيانت كردهاند كه يك خيانت را از كابلى
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 112
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص١١٢