تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
أ تخلفني فى النساء و الصبيان فقال اما ترضى ان تكون منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبىّ بعدى انتهى شاهصاحب كه كارى ببحث و فحص ندارند و استراق و انتحال افادات كابلى را اقصاى مراتب تحقيق و اكمل ابلغ مدارج تدقيق و موجب وضوح نهايت شرف و نبالت و باعث ظهور غايت فضل و جلالت خويش مىپندارند اصلا رجوع بصحيحين نكردند و نه بكتب اهل حقّ رجوع آوردند بر كلام كابلى اعتماد كلى نموده پيش پا خوردند و وجهى براى نسبت كابلى اين خبر را ببراء بن عازب و برائت از نسبت آن بسعد ظاهر نه مىشود جز آنكه از بعض طرق روايت سعد كه مسلّم هم آن را وارد كرده و در ديگر كتب حديث هم وارد كمال اختلاف حال معاويه ثابت است كه از آن واضح است كه معاويه سعد را امر بسبّ جناب على بن أبى طالب عليه السلام نموده و سعد بجواب او اين حديث را با ديگر فضائل بيان كرده پس چه عجب كه به اين خيال از نسبت حديث بسعد اعراض كرده باشد كه اين معنى مفضى بتذكر كمال اسلام امام او خواهد بود پس نام سعد بر زبان نبايد آورد و تغيير نام راوى بايد كرد عجب است از معاصرين قوم كه شاهصاحب را با اين همه اغماض و اعراض و تغافل و تساهل كه ازين مقام و ديگر مقامات كما شرح نبذ منها فى تشييد المطاعن پيدا است امام محدثين مىپندارند و كمال تحقيق و تدقيق و اطلاع بر فتراك ايشان بسته مىنازند و از طرائف اين ست كه شاهصاحب بر محض تقليد كابلى در نقل اين حديث راضى نشدند و از طرف خود هم تغيير و تبديل در آن به كار برده‌اند مگر نه مىبينى كه آنچه فرموده كه آن حضرت صلّى اللَّه عليه و سلّم حضرت امير را در غزوه تبوك بر اهلبيت از نسا و بنات خليفه كرد مطابق واقع نيست