است ، و بر « اصول به زودى » تا بحث امر نيز شرحى نوشته ، و كتب و رسائل ديگر نيز دارد ، فارسى و عربى . و رساله دارد در تقسيم علوم ، و در صنايع نيز رسالهء فارسى دارد ، و سليقهء شعر نيز دارد ، و اين قطعهء او كه به يكى از ملوك در باب طلب جاريه نوشته است ، مشهور است ، قطعه :
اين نفس خاكسار كه آتش سزاى اوست * پرباد گشت ، لائق بىآب كردن است
يك كس چنان فرست كه پا بر سرم نهد * ريزد همه منى و تكبر كه در من است
وفات او در سنهء ثمان و اربعين و ثمانمائة ، و قبر او در شهر جونپور است .
قاضى شهاب الدين رسالهاى دارد مسمى بمناقب السادات ، در آنجا داد عقيدت و محبت باهل بيت نبوت سلام اللَّه عليهم اجمعين داده ، سرمايهء سعادت و موجب نجات وى در آخرت ، آن خواهد بود انشاء اللَّه تعالى ، باعث تصنيف آن رساله را چنان گويند كه : در زمان او سيدى بود كه او را سيد أجمل مىگفتند ، از أكابر وقت بود و ليكن جمال نسبش از حليهء علم و فضل عاطل بود ، غالبا قاضى را با وى در بعضى محافل ملوك در تقديم و تأخير مجلس نزاعى شده بود ، در اول قائل شد به افضليت عالم و تقديم او بر علوى عامى ، بعد از آن بتسويهء عالم غير علوى با علوى غير عالم و در اين باب رساله نوشت ، و گفت كه : عالميت ما مشخص و متيقن است و علويت شما مشكوك ، پس ما را تقديم و ترجيح بر شما ثابت باشد ، استاد قاضى شهاب الدين را اين معنى ناخوش آمد ، و مزاج حالش از وى منحرف گشت ، قاضى از اين معنى برگشت و در