لكن استينافا من رأس ، به حمد اللَّه ازاحهء اين وسواس مىنماييم .
پس بايد دانست كه اين همان شبهه است كه عروة الوثقاى شاهصاحب در انكار مجىء ( مولى ) بمعنى ( أولى ) مىباشد ، و از غايت صدق و تورع آن را بجمهور اهل عربيت منسوب كردهاند ، و بطلان و وهن و سقوط و هبوط آن از مقام اعتماد و اعتبار ، هويدا و آشكار است بوجوه عديده :
اول : آنكه هر گاه حسب افادهء رازى اقتران لفظى بلفظى به حكم عقل است ، مثل نسبت انسان به حيوان ، و سماع را دخلى در آن نيست ، پس عدم سماع ( مولى من فلان ) چه ضرر دارد كه بنابر اين مجرد عدم سماع و فقدان اشياع هرگز سبب عدم جواز و امتناع نخواهد شد ، بلكه بنابر اين مىبايد كه چون ( مولى ) حسب تصريحات ائمهء لغويين بمعنى ( أولى ) است ، ( مولى من فلان ) هم جائز و سائغ گردد ، و نيز پر ظاهر است كه دليلى عقلى بر امتناع ( هو مولى من فلان ) دلالت ندارد ، و فخر رازى خود هم دعوى دلالت دليلى عقلى بر امتناع اين استعمال نكرده ، بلكه بمحض نگفتن اين كلام متشبث شده ، حيث قال : « لا يقال : هو مولى من فلان كما يقال :
هو أولى من فلان » .
وا عجباه كه خود ، تصرف واضع را در وضع الفاظ مفرده محصور و مقصور و اقتران لفظى را بلفظى به حكم عقل منوط و مربوط مىگرداند ، و باز بمحض عدم سماع ، امتناع ( هو مولى من فلان ) ثابت كردن مىخواهد ، حال آنكه پر ظاهر است كه بعد عزل حكم سماع و متصرف ساختن عقل در حكم اقتران و ارتباط ، هرگز امتناع اين استعمال ثابت نمىتواند شد .
دوم : آنكه شارح « مقاصد » و شارح « تجريد » در رد اين شبهه افاده كردهاند كه مراد آنست كه ( مولى ) اسم است بمعنى ( أولى ) ، نه آنكه
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 383
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٣٨٣