مفهوم ( من ) و مفهوم ( اولى ) متبائناند كه يكى بر ديگرى به هيچ وجه صادق نمىآيد ، نه متساوى و متصادق . و يا مراد از اقتران مفهومين ، اقتران في الحكم است ، پس پر ظاهر است كه حكم در دو شيء مستقل بالمفهومية مثل اسمين يا فعل و اسم متحقق مىشود ، نه در مستقل و غير مستقل در ( من ) غير مستقل بالمفهومية است ، پس حمل يكى از ( من ) و ( أولى ) بر ( آخر ) و تحقق حكم در ميان اين هر دو امكانى ندارد ، با آنكه مفهوم ( من ) مبائن مفهوم ( أولى ) است و حمل أحد المتباينين بر آخر امكانى ندارد .
بالجمله محصل صحيح اين نداى شوم و جزاف موهوم اصلا مفهوم نمىشود ، اندك از خواب غفلت بيدار بايد شد ، و متخبطانه و مجذوبانه كلام را سر نبايد داد كه آخرها بلاهاى عظيم بر سر مىانگيزد .
أما قول رازى : « بيان انه ليس كل ما يصح دخوله على احدهما صح دخوله على الآخر » ، پس دلالت دارد بر آنكه هر چيزى كه صحيح باشد دخول آن بر يكى از هر دو ( مولى و أولى ) صحيح نيست دخول آن بر ( آخر ) ، حال آنكه اول دليلى كه براى اين دعوى ذكر كرده ، نگفتن ( هو مولى من فلان ) بجاى ( هو أولى من فلان ) است ، و پر ظاهر است كه در اين مثال ( من ) بر ( أولى ) داخل نشده ، و نه عدم جواز دخول ( من ) بر ( مولى ) از آن ظاهر است ، بلكه ظاهر است كه ( من ) متأخر است از ( اولى ) ، پس اين مثال را در صدر ادلهء دخول شيء على احدهما و عدم دخوله على الآخر ذكر كردن ، از غرائب محيره است .
اما آنچه گفته : « انه لا يقال هو مولى من فلان كما يقال : هو أولى من فلان » - الخ ، پس هر گاه مبادى و مقدمات اين ملازمت را مختل و مبانى توهم اين لزوم ملوم منحل كرديم ، توجه برد آن غير لازم ،
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 382
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٣٨٢