از طريق فهم و عقل و استدلال و تقريب خود را دور افگنده ، كمال جمود و خمود و قلت فطنت ، و فقد امعان و ثقوب نظر خود ظاهر مىسازد .
بر أدنى كسى كه حظى از ادراك و فهم داشته باشد ظاهر است كه كلام در صحت اقتران لفظى بلفظ ديگر در استعمال بود ، نه در نسبت مفاهيم و مصاديق .
همانا رازى بسبب كمال جنوح تأييد باطل و استنكاف از قبول حق ، امعان و تحقيق را مطلقا ترك داده ، تمييز و تفريق در نسبت بين المفاهيم و اقتران لفظ بلفظ آخر ننموده ، هر دو را يكسان پنداشته ، حال آنكه پر ظاهر است كه نسبت در مصاديق الفاظ امرى است عقلى ، و صحت اقتران لفظى بلفظى از امور منقوله است ، پس امر نقلى را بر امر عقلى قياس نمودن و دو امر مختلف را در يك سلك كشيدن ، رونقى تازه براى بازار خبط و خلط ، و ترك تدبر و ضبط بخشيدن است ! و از قياس اول من قاس هم پا را فراتر نهادن ، و ابواب اقبح طعن و تشنيع بر روى خود گشادن است ! .
چهارم : آنكه قول او : « و إذا ثبت ذلك » الخ ، دلالت واضحه دارد بر آنكه او در ما سبق مقصود خود را ثابت كرده ، حال آنكه در ما سبق دو أمر ذكر كرده : يكى دعوى ، و ديگر تمثيل ، و پر ظاهر است كه به مجرد دعوى ، أمرى ثابت نمىشود ، باقى ماند تمثيل : پس بر متدرب نبيل ظاهر است كه از محض تمثيل هم دعوى ثابت نمىشود ، اگر چه تمثيل مطابق ممثل له هم باشد ، چه جا كه اين تمثيل از ممثل له بمراحل قاصيه دور تر افتاده ؟
پنجم : آنكه پر ظاهر است كه معنى ( من ) را بر معنى انسان و حيوان
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 365
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٣٦٥