ابقع « 1 » و سفيانى كه با تيرهى ذنب الحمار از قبيلهى مضر اختلاف مىكنند « 2 » . همراهان سفيانى دايىهايش « 3 » قبيلهى كلب خواهند بود . پس سفيانى و همدستانش بر بنى ذنب الحمار پيروز خواهند شد و آنها چنان كشته شوند كه هيچ كشته مانند آن نبوده است و مردى كه [ از ] بنى ذنب الحمار است به دمشق مىآيد . پس او و همراهانش بهطورى كشته مىشوند كه كسى را آنطور نكشته باشند و اين است ( معنى ) آيهاى كه خداى - تبارك و تعالى - مىفرمايد : ( حزبها از ميان خود اختلاف كنند . پس واى بر كافران از ديدن روزى بزرگ ! ) .
سپس سفيانى و همدستانش آشكار مىشوند ؛ طورى كه مقصودى جز ( كشتن ) آل محمّد عليهم السّلام و شيعيانشان ندارند . پس به خدا سوگند ، لشكرى به كوفه مىفرستد و عدّهاى از شيعيان آل محمّد عليهم السّلام را در كوفه مىكشد و به دار مىآويزد و پرچمى از خراسان مىآيد تا اينكه در ساحل رودخانهى دجله مستقرّ مىشود . مرد ضعيفى از شيعيان با پيروانش ( براى سركوبى سفيانى ) خروج مىكند . او در بيرون كوفه مغلوب مىگردد .
( سفيانى ) لشكرى به مدينه مىفرستد . پس مردى را در آنجا مىكشد و مهدى و منصور از آنجا مىگريزند « 4 » و كوچك و بزرگ فرزندان پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم دستگير مىشوند و همگى آنان به زندان مىافتند و لشكر در پى آن دو تن ( مهدى و منصور ) بيرون مىرود . [ مهدى عليه السّلام ] بهسان موسى ( كه از مصر گريخت ) هراسان و نگران از مدينه بيرون مىرود تا به مكّه مىرسد . سپاه ( سفيانى ) هم - كه لشكر هلاكت است - در
هامش
( 1 ) . اصهب در لغت به معنى سرخ و سفيد و ابقع به معنى لك و پيسدار و خالخالى است .
معلوم نيست اينها صفت صاحبان آن پرچمهاست يا خود پرچمها يا كنايه از طرز فكر و كيش آنها يا . . . ( مترجم )
( 2 ) . [ شايد ترجمهى جملهى اخير چنين باشد : مضريان با تيرهى ذنب الحمار همراه خواهند بود . ]
( 3 ) . [ خويشاوندان مادرىاش در قبيله . ]
( 4 ) . [ شايد اين ترجمه مراد باشد : آن هدايت شده و ياورى شده از آنجا مىشتابد . ]