تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المحجة فيما نزل في القائم الحجة ع (سيماى حضرت مهدى ع در قرآن) (فارسى) — صفحة 17

مساهمون:

ص١٧
1 . جابر گويد : از امام باقر عليه السّلام چيزى از تفسير قرآن را پرسيدم ؛ به من پاسخى فرمود . بار ديگرى همان سؤال را مطرح كردم ؛ آن حضرت جواب ديگرى به من داد ! عرض كردم : فدايتان شوم ! پيش از اين روز ، در مورد اين مسأله جواب ديگرى فرموديد ! فرمود : « جابر ، همانا قرآن را باطنى است و بطن آن را بطنى ديگر و آن را ظاهرى است و ظاهرش را ظاهرى ديگر . اى جابر ، هيچ‌چيزى نسبت به عقول مردان از تفسير قرآن دور تر نيست . ( گاه ) آغاز آيه‌اى درباره‌ى چيزى است و آخرش مربوط به چيز ديگر و ( در عين حال ) سخن متّصل و پيوسته‌اى است . » « 1 » 2 . روايت است كه فضيل بن يسار گفت : از امام باقر عليه السّلام راجع به اين حديث پرسيدم كه : « هيچ آيه‌اى نيست مگر اين‌كه ظاهرى دارد و باطنى » ؟ فرمود : « ظاهر آن لفظ آيه است و باطن آن تأويلش . قسمتى از آن گذشته و قسمتى از آن هنوز نيامده است . هم‌چون خورشيد و ماه جريان مىيابد . هر تأويلى بيايد ، بر مردگان هم وارد مىشود ؛ چنان‌كه بر زندگان وارد مىگردد . خداى - تبارك و تعالى - فرموده است :
وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ
: و تأويل آن را كسى نمىداند جز خداوند و راسخان در علم ) . ما آن را مىدانيم . » « 2 » 3 . اسحاق بن عمّار گويد : شنيدم امام صادق عليه السّلام مىفرمود : « همانا قرآن را تأويلى است كه قسمتى از آن آمده و قسمتى ديگر هنوز نيامده است . پس هرگاه تأويل در زمان يكى از امامان واقع شود ، امام آن زمان آن را مىشناسد . » « 3 »
هامش
( 1 ) . تفسير عيّاشى 1 : 12 . ( 2 ) . بصائر الدّرجات : 203 [ ( ج 4 ، باب 10 ، ح 2 ) و 196 ( ج 4 ، باب 7 ، ح 7 ) ] . ( 3 ) . همان : 195 [ ( ج 4 ، باب 7 ، ح 5 ) ] .