ذو الجلال مىخواهد ، و اظهار جور و ظلم حضرت ابن خطاب ، كه وحى بر رأى فيض پير ايشان نازل مىشد آغاز مىنهد ، و داد رفض و الحاد حسب زعم اهل عناد مىدهد .
هشتم آنكه هر گاه ابو هريره بر اين جسارت فضيحه و وقاحت قبيحه اقدام كرد ، حضرت ابن خطاب رد آن بابلغ وجوه فرمودند ، يعنى ارشاد كردند آنچه حاصلش اين است كه ، اجرا اين ضرب وقتى خدا مىداد كه اين اموال را از حلال مىگرفتى ، يا ادا مىكردى آن را بطوع و رغبت .
و از اين ارشاد بليغ ظاهر است كه ابو هريره اين اموال را از حلال نگرفته ، بلكه به حرام جمع كرده .
و نيز از آن ظاهر است كه ابو هريره در حبس آن ، و عدم اداى آن بطوع و رغبت ، مذموم و ملوم ، و خودش جائر و ظالم بود نه مقهور و مظلوم ، پس توقع اجر و احتساب از رب الارباب ، محض نقش بر آب و خدع سراب ، بلكه كذب و فاحش محير اولى الالباب است ، و اين جزع و زارى و فرياد و فغان مصداق ( كالقوس ترمي الصمايا و هي مرنان ) .
نهم آنكه خلافتمآب بر اين همه تفضيح و تقبيح ابو هريره اكتفاء نكرده بكلمهء ( أجبيت ) الخ مكررا سرقت و خيانت ابو هريره ببلاغت تامه و نهايت حسن بيان ظاهر فرمودند .
دهم آنكه خلافتمآب بر اين همه تفضيح و هتك استار اكتفا و اقتصار نكرده ، از طعن و تشنيع عالمانه در گذشته ، حسب افاده رشيديه در « شوكت عمريه » بلكه باولويت تمام از آن زبان را بسب و شتم جاهلانه هم گشودند ، يعنى ذكر ما در ابو هريره و آن هم بعيب و ذم بر زبان گهربار آوردند ، و دعاى بد در حق او نمودند .
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 267
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٢٦٧