على ابالة ) بود ، بسمع اصغاء جانداد ، و باز حكم باداى فاضل از مؤنت فرمود .
و اين صريح است در آن كه اين عذر محض كذب بىاصل و صريح افتراء و هزل بود .
پس معلوم شد كه ابو هريره بر محض خيانت و سرقت اموال مسلمين اكتفا نفرموده ، كذب و افتراء و احتيال با سرقت اموال جمع فرموده ، و ظاهر است كه اين كذب نهايت شنيع و فضيع بود ، چه ارتكاب كذب مطلقا مذموم و ملوم است ، چه جا ارتكاب كذب در اتلاف حقوق مسلمين ، و آن هم روبروى حضرت خلافتمآب كه صريح اساءت ادب آن عالى جناب هم هست ، و نيز جامع دو كذب است يكى انكار سرقت اموال مسلمين ، دوم ادعاى آنكه اموال مسروقه اموال مملوكه او است .
سوم آنكه كمال تهور و جلادت و نهايت جسارت و رقاعت ابو هريره اين است كه ، با آنكه حضرت خلافتمآب بارشاد مكرره سرقت او ثابت فرمودند ، و تنبيه او بر انابت و اقلاع از اين خيانت عظيمة الاستشناع نمودند ، لكن او از خواب غفلت بيدار ، و از سكر حب مال هشيار نشد ، بلكه استبداد و اصرار بر جحود و انكار ورزيد ، و بار ديگر مرتكب كذب گرديد ، كه با ساءت ادب خلافتمآب كلمهء : ( ليس ذلك لك ) بر زبان آورد .
چهارم آنكه خلافتمآب هر گاه ملاحظه كرد كه ابو هريره بمزيد وقاحت و رقاعت ، با وصف الزام مكرر خلافتمآب بسرقت و خيانت اعتراف به آن
هامش
و الابالة بكسر الهمزة و تشديد الباء : الحزمة من الحشيش ، يقال ضغث على ابالة أي بلية على بلية .