ظاهر است ، كه هر يك را از طرفين يعنى سنى و شيعه تهمت و تعصب و عناد لاحق است ، و با يكديگر اعتماد و وثوق غير واقع ، و شيعه را براى اسكات سنيه نقل از كتب سنيه بايد كرد ، و سنيه را از كتب شيعه ، پس عدم جواز احتجاج به اين خبر واهى از افادهء جناب شاهصاحب محقق و مبرهن است ، گو جناب شاهصاحب خود هم جابجا بر خلاف اين افاده ، كه در صدر كتاب آن را از قبيل اصول موضوعه قرار دادندهاند ، رفته باشند .
و ثالثا عدم جواز احتجاج به اين روايت واهيه بمقابله شيعه از افادهء سديدهء شاه ولى اللَّه هم ظاهر است ، زيرا كه سابقا شنيدى كه از افادهشان در « قرة العينين » واضح است ، كه آن همه تمويهات و تسويلاتشان كه در « قرة العينين » بتلفيق و تزويق آن مبادرت نمودهاند ، بمقابله اماميه بلكه زيديه هم به كار نمىآيد ، كه مناظره ايشان بطور ديگر مىبايد ، نه باحاديث صحيحين و مانند آن .
و رابعا همان قدحى كه رازى و اتباع او در حديث غدير پيش كرده بودند دنبال اين حديث نمىگزارد ، زيرا كه اين حديث را هم بسيارى از اكابر ناقدين و عظماى محققين روايت نكردهاند ، بلكه سائر ارباب صحاح سته هم بر اخراج آن اتفاق ندارند ، بلكه مخصوص بشيخين يعنى بخارى و مسلم است ، كه در « جامع الاصول » صرف بايشان منسوب ساخته ، و اگر ديگر ارباب صحاح روايت آن مىكردند بر حسب دأب خود بايشان هم نسبت مىكرد .
و خامسا اين روايت كه از اخبار آحاد است بلكه در « صحيحين » سواى أبى هريره از ديگرى مروى نگرديده ، با چنين حديث شريف كه
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 231
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٢٣١