زياده از صد صحابه روايت آن كرده باشند ، و خود أبى هريره هم راوى آن باشند ، چگونه معارض و مقابل مىتواند شد ، چه جا كه قدح در آن كند و ابطال آن نمايد ، اندك تأمل بايد كرد و گونهء واقفيت بفن اصول حديث ، بلكه پارهء از عقل و لو بالاستعارة بدست بايد آورد .
باز بايد گفت كه اين چنين روايت در چنين حديث چگونه قادح مىتواند شد ، اگر پنجاه صحابه هم مثلا راوى اين روايت مىبودند معارض حديث غدير نمىشد ، چه جا كه حالش آنست كه دانستى .
و سادسا حديث غدير باعتراف و اقرار خود ابو هريره ثابت و محقق است ، كه هر گاه اصبغ بن نباته از ابو هريره پرسيد كه آيا شنيدى رسول خدا صلى اللَّه عليه و سلم را كه مىگفت روز غدير خم در حق امير المؤمنين :
( من كنت مولاه فعلي مولاه )
؟ ابو هريره ملجأ شده گفت أي و اللَّه بتحقيق كه شنيدم انحضرت را كه مىگفت اين را .
ابو هريره خود اعتراف بحديث غدير كرده
ابو المؤيد موفق بن احمد المكي الخوارزمى كه فضائل عاليه و مناقب ساميه او انشاء اللَّه تعالى از ما بعد خواهى شنيد در « كتاب مناقب » جناب امير المؤمنين عليه السلام كه بعنايت ربانى يك نسخه آن در عراق ديدم و بيك نسخه آن بعد مساعى جميله در هند وارسيدم گفته ) :
قال الاصبغ : دخلت على معاويه و هو جالس على نطع من الادم ، و متكئا على وسادتين خضراوتين ، عن يمينه عمرو بن العاص ، و حوشب و ذو الكلاع ، و عن يساره أخوه عتبة ، و ابن عامر ، و ابن كريز ، و الوليد بن عقبة ، و عبد الرحمن ابن خالد بن الوليد ، و شرحبيل بن السمط ، و بين يديه ابو هريرة ، و أبو الدرداء ، و النعمان بن بشر ، و أبو امامة الباهلي .
فلما قرأ الكتاب قال : ان عليا لا يدفع إلينا قتلة عثمان ، فقلت له : يا معاوية