از اين عبارت ظاهر است كه معاويه بخطاب يزيد بتأكيد و توضيح و ياد كردن قسم بنام خدا اعتراف كرده بحقيقت امام حسن عليه السلام ، و ظاهر كرده كه خلافت و امارت حق حضرات اهل بيت عليهم السلام است ، و خود معاويه متغلب يعنى جائر و ظالم و غاصب است .
اعتراف جاحظ نيز بفضيلت امير المؤمنين عليه السلام مثل اعتراف معاويه است
پس هر گاه معاويه با وصف آن همه عداوت و تغلب و جور و ظلم اعتراف به حق كرده باشد ، صدور اعتراف به حق از جاحظ با وصف انهماك در عداوت جناب امير المؤمنين عليه السلام كدام مقام استغراب است .
و نيز در كتاب « هداية السعداء » مسطور است در رساله عبهرى گويد :
بعد نقل على ولى ( رض ) معاويه هر سال به زيارت مصطفى صلى اللَّه عليه و سلم مىآمد ، حسن و حسين تا روضه مبارك استقبال مىكردند ، بعد از زيارت ، معاويه ايشان را بر اسبان تترى سوار كردى ، و عايشة بر دوش گرفتى ، پيش اسب ايشان پياده شده تا خانه رسانيدى ، خلق مدينه گفتى اين همه فيلسوفيست ، با پدر ايشان على ولى حرب كرد ، و آخر همچنين تعظيم مىنمايد تا ملك قرار گيرد انتهى [ 1 ] .
اين عبارت هم براى دفع توهم فاضل رشيد كافى و وافى است ، چه از آن ظاهر است كه معاويه حسنين عليهما السلام را بر اسبان تترى سوار مىكرد ، و غاشيه بر دوش مىگرفت ، و پيش اسبان حسنين عليهما السلام پياده مىرفت ، لكن مردم مدينه اين تعظيم و تكريم را محمول بر صدق اعتقاد و خلوص و سداد معاويه نمىكردند ، بلكه آن را فيلسوفى معاويه مىدانستند ، كه با جناب امير المؤمنين عليه السلام محاربه و مقاتله كرد ، و آخر بناچارى تعظيم حسنين عليهما السلام بغرض برقرار ماندن ملك مىنمايد .
هامش
[ 1 ] هداية السعداء ص 313