وى عنوان امير قاين را دارا بود و بعد از مرگ او اين عنوان از طرف دولت ايران به پسرش داده نشد . در واقع با اين عمل از قدرت محلى شوكت الملك تا حد زيادى كاسته شد .
پسرعموى شوكت الملك حاجى عبد العلى خان ، سرهنگ فرماندهء توپخانه مستقر در بيرجند با سى سوار و بيست سرباز پياده و چند اسب يدك شوكت الملك را همراهى ميكردند . حاكم در درون كالسكهاى نشسته بود و از من نيز خواست تا بقيه راه را همراه او و در درون كالسكه طى كنم . ليكن من او را به اسبسوارى ترغيب نمودم . از بازار گذشتيم و به محلى كه براى استقرار ما در آنسوى شهر در نظر گرفته شده بود رسيديم . حاكم نيز براى صرف چاى با ما به درون آمد . حاكم خانهء ييلاقى خود را كه درون باغ بسيار زيبايى قرار داشت براى اقامت ما پيشنهاد كرده بود اما من از بيم اينكه مبادا از طرف گروه ما يا حيواناتى كه همراه داشتيم صدمهاى به باغ وى وارد شود قبول نكردم .
همين كه شوكت الملك ما را ترك گفت . فرستادهاى از طرف برادرش حشمت الملك حاكم سيستان رسيد و مراتب تأسف وى را بخاطر اينكه به علت بيمارى نتوانسته است به استقبال ما بيايد ابراز داشت . در اينجا لازم است كه شرححالى از اين خانواده را متذكر شوم . هر دو برادر يعنى مير اسماعيل خان شوكت الملك حاكم قاين و بيرجند و مير على اكبر خان حاكم سيستان در حدود پنجاه سال دارند .
بنيانگذار اين خانواده مير على خان از طايفهء عرب خزيمه كه گفته مىشود بالاجبار در زمان خليفه هارون الرشيد ( 809 - 786 م . ) همراه با قبيلهاش از عربستان به خراسان كوچ داده شده و در منطقه قاينات سكنى داده شدند . اين خانواده گلهدار بوده و ثروت زيادى در اختيار داشتند و توانستند تدريجا بر قدرت خود بيفزايند به نحوى كه در اواخر قرن هفدهم رئيس آنها مير علم خان امير قاين گشت . پسرش مير معصوم خان گفته مىشود كه در سپاه نادر شاه ( 1747 - 1736 م . ) خدمت مىكرده است . نوهء وى نيز مير علم خان دوم بوده ، كه مىگويند همان كسى است كه در سال 1748 م . شاهرخ ميرزا نوهء نادر شاه را در مشهد كور كرد . در ناآرامىهايى كه به تعاقب اين امر درگرفت مير علم خان دوم توانست قدرت زيادى كسب كند و خود را امير خراسان بخواند . اما بدست احمد شاه ابدالى مجبور به عقبنشينى و فرار گرديد . بعد از او مير اسماعيل خان و سپس مير علم خان سوم پدربزرگ مير علم خان چهارم به ترتيب حكومت قاين را بدست گرفتند .
هامش
- ديگر حكومت داشته است . ص 131 جلد اول شرححال رحال ايران تأليف مهدى بامداد . شرح احوال اين خانواده در كتاب مجمل التواريخ گلستانه ، مطلع الشمس و خاطرات سياسى سيد مهدى فرخ نشر امير كبير سال 1347 مندرج است .