خود بود .
در كراسنوودسك به دوست قديمى گراف آرمفلد كه در هيأت مرزى كشك با او بوديم برخوردم . او مرا تا سوار شدن به كشتى همراهى نمود . بارون وروسكى « 1 » والى تركستان همراه با تمام اعضاء حكومت محلى خود و همسرانشان و يك خانم معلم از قبل نيز از مسافران ديگر اين كشتى بودند . حضور اين عده باعث شد تا سفر خوب و خاطرهانگيزى داشته باشم .
در تفليس به تنى چند از دوستان قديمى از زمان هيأت مرزى افغانستان برخوردم .
آنها با خوشرويى مرا پذيرفتند و خوشامد گفتند . يكى از اولين افرادى كه ديدم سرهنگ عليخانف « 2 » بود كه آخرين بار هنگام برپا داشتن علائم مرزى بر كنارهء رود مرغاب و در نزديكى پنجده در روز كريسمس سال 1887 م . او را ديده بودم .
شام را با سرهنگ عليخانف پرنس اوربليانى « 3 » سرهنگ كارتزوف « 4 » در باشگاه انگليسىها صرف كردم . مىگفتند اين باشگاه زير نظر باشگاه انگليسى پطرزبورگ و تقريبا همانند آن اداره مىشود . هر پنجشنبه غروب شام مخصوص تهيه مىگرديد و براى صرف همين شام هم آن شب را در آن باشگاه گرد آمديم و تعداد ما به پانزده نفر رسيد .
متعجب بودم كه چند نفر از آنها به زبان انگليسى آشنائى خواهند داشت . در اين جمع سه ژنرال به ترتيب ژنرال فرمانده ارتش قفقاز ، معاون والى قفقاز و ژنرال توپخانه ، بعلاوه چند تن ديگر از افسران و تعدادى مقامات غيرنظامى حضور داشتند . مدت زمانى طولانى را به صحبت گذرانديم آن روز غروب به من خيلى خوش گذشت .
سرهنگ عليخانف مىگفت ، از زمانى كه بازنشسته شده ، وقت بيكارى زياد دارد ، نوشتن كتابى را در مورد قوچان و بجنورد آغاز كرده است و سپس به شرح عناوين بخشهاى مختلف اين كتاب پرداخت . اميدوارم يكى از همين روزها اين كتاب چاپ و ترجمه شده و در دسترس عموم قرار گيرد .
روز بعد شام را با ژنرال كوهلبرگ « 5 » نمايندهء روس در هيأت مرزى افغانستان در سال 86 - 1885 م . صرف كردم . او محبت كرده و تعدادى از همقطاران سابق خود در آن هيئات را با تلاش بسيار گردآورده بود .
سرهنگ زاكرچوسكى « 6 » كه فرماندهى لشكر را زير نظر ژنرال كوماروف « 7 » در حمله
هامش
( 1 ) -Baron Vrevsky.
( 2 ) -Colonel Alikanoff.
( 3 ) -Prince Orbeliani.
( 4 ) -Colonel Kartzoff.
( 5 ) -General Kuhlberg.
( 6 ) -Zakrchevski.
( 7 ) -Generol Komaroff.