بخش بيست و پنجم بازگشت به هندوستان
اواخر ماه فوريه هوا به شدت سرد شد و برف سنگينى بر زمين نشست . برودت ، هوا به 17 درجه زير صفر مىرسيد . كاپيتان وايت « 1 » كه به منظور فراهم آوردن مقدمات عزيمت من ، از تهران به مشهد وارد شده بود تقريبا از سرما كلافه شده بود و مىگفت در عمرش چنين سرمايى را هيچوقت نديده است .
آخرين شبى را كه در مشهد بودم ، در كنار خانم و آقاى م . پونا فيدين در محل كنسولگرى روس به سر بردم و صبح روز بعد اول مارس 1898 م . از مشهد به قصد هندوستان خارج شدم .
اميدوار بودم كه قبل از غروب آفتاب به چناران چهل ميل آنطرفتر برسم . اما از آنجا كه راه و شرايط هوا اجازه نمىداد در 8 ميلى اين محل در دهكدهاى متوقف شديم و دو كلبهء گلى را يكى براى استفادهء خودم و ديگرى جهت خدمتكاران كرايه كردم . هيچوقت سرماى آن شب را از ياد نخواهم برد .
وقتى مشغول خوردن شام بودم متوجه شدم بطرى آبى كه بر سر ميز قرار داشت تماما يخ زده بود و هرچه كردم نتوانستم سرم را گرم نگاه دارم . روز بعد 36 ميل راه پيموديم تا به اميرآباد « 2 » رسيديم . آفتاب بيرون آمد و يخها شروع به آب شدن كرد بهرحال با سختى بسيار اين تكه راه را هم طى كرديم .
هوا به همان اندازهء شب گذشته سرد بود . براى نوشتن مجبور بودم تا دوات جوهر را بر
هامش
( 1 ) -Capitain Whyte.
( 2 ) - در اصل ميرآباد و آن دهى است از دهستان چناران بخش حومهء شهرستان مشهد است . به نقل از فرهنگ جغرافيايى ايران ، جلد نهم .