بعد از نيشابور در طول شاهراهى كه پيش مىرفتيم به تعدادى فرقون و كالسكه برخورديم ، روسها به درشكه و واگن فرقون مىگويند ، كه از كنار ما گذشتند . در سالهاى اخير رفتوآمد وسائل نقليه چرخدار در ايران رو به افزايش نهاده است . سابق فقط چهارپايان بودند كه آنها را بار زده و در اين مسير حركت مىدادند . حال آنكه در حال حاضر درشكهها و گارىهايى كه با اسب كشيده مىشوند روزبروز بيشتر به كار گرفته مىشوند .
به دهكدهء بوژمهران « 1 » كه در شمال شاهراه واقع شده بود نزديك شديم . مردم دهكده براى ديدن ما جمع شده بودند . در جلو آنها مردى كه به نظر مىرسيد شغلى دولتى داشته باشد ، با لباسى دكمه برنجى و مدالى نقرهاى از شير و خورشيد كه بر گردن داشت ايستاده بود .
دهاتىها خيلى زياد روى من حساب كرده بودند . چون پيش آمده و همگى گفتند كه سيل محصول امسال آنها را از بين برده است و مىخواستند تا با نوشتهاى اين گفتهء آنها را تأييد كنم تا بلكه تخفيفى در مورد ماليات امسال به آنها داده شود . مردى كه مدال بر گردن آويخته بود آدم بسيار جالبى بود . او آمد و گفت كه وكيل در هنگ قزاقهاى ايرانى است و بخاطر آنكه مأمور ايران در هيأت بررسى و رفع اختلاف مرزى كشور ايران و روس بوده اين مدال را دريافت كرده است .
اين مرد مىگفت كه دوست دارد مردم احترام بيشترى برايش قائل شوند . اما متأسفانه مردم اهميتى به او و مدالش نمىدهند و از من خواست تا اين مدال را گرفته و در مقابل مردم به گردن او بياويزم و بر اين خواسته نيز خيلى پافشارى مىكرد و حتى مىگفت حاضر است پول روبانش را كه من مايه مىگذارم نيز بپردازد . تقاضايى كه او داشت زياد مورد پسند من واقع نشد . اين يكى از رسوم متداول در ايران است . شخصى كه خلعتى دريافت مىكند در مقابل آن هديهاى يا بهاى آن را مىپردازد تا از حفظ موقعيتش بيشتر احساس اطمينان كند .
صبح روز بعد از قدمگاه گذشيم . ساكنان اين دهكده همگى سيد بودند .
همسايههاى آنها و مسافرينى كه با آنها برخورد كرده بودند ، دلخوشى از آنها نداشته و چيز خوبى در مورد آنها نمىگفتند . قدمگاه يعنى جايى كه شخصى محترم و مقدس از آن عبور كرده است . در اين دهكده مقبرهاى هست كه در آن يك سنگ سخت و سياهرنگ به مساحت 36 / 0 متر مربع قرار دارد كه بر روى آن اثرى از دو جاى پاى بزرگ به چشم
هامش
( 1 ) - بوژمهران ، دهى از دهستان اردوغش شهرستان نيشابور است . فرهنگ آباديهاى كشور ، جلد 21 .