بخش بيست و چهارم زمستان در مشهد
وقتى كه در مشهد نبودم ، ركن الدوله به عنوان والى جديد وارد شده بود . بعد از ورود به مشهد شاهزاده سرتيپى را براى خوشامدگويى ، چنان كه رسم ايرانيان است ، فرستاد . منهم به بازديد ايشان رفتم . كارگزار ، رئيس تلگرافخانه و تنى چند از مقامات دولتى نيز تغيير پست داده بودند ، پس ديدوبازديدهاى زيادى داشتم كه بايد انجام مىدادم .
هجدهم دسامبر روز نامگذارى تزار روس بود و بدين مناسب به مهمانى جشنى در سركنسولگرى روس دعوت بوديم . جشنهاى ديگرى از قبيل كريسمس به وقت انگليسىها ، كريسمس به وقت روسها ، اولين سال نو انگليسها ، اولين سال نو روسها و نيز چند مهمانى شام كه ايرانىها برپا كردند كلا سبب شد تا زمستان خيلى خوش و زود گذشت و زياد فكر سرما و برفهاى زمستانى ما را به خود مشغول نداشت .
خدمتكاران هندى ما با اينكه لباس گرم و كافى نداشتند خيلى خوب در برابر سرما استقامت مىكردند . لباسى از پارچهء برك ضخيم پيدا كردم و به كريمبخش آشپز دادم تا بپوشد و اين خود باعث تسريع در ازدواج وى گرديد .
چيزى نگذشت كه كريمبخش به ديدارم آمد و اجازه خواست تا ازدواج كند . از او پرسيدم كه عروس كيست . معلوم شد كه برادر آشپز ايرانى ما از راه رسيده و براى برادر خود نيز زنى را همراه آورده است تا به عقد او درآورد . اما از آنجا كه آشپز ايرانى ما قبلا زنى در تهران داشت ، قبول نكرد تا زن دومى اختيار كند . لذا بخشندگى اين دو برادر گل كرد و به كريمبخش پيشنهاد نمودند تا اين زن را به همسرى بگيرد .
كريمبخش مىگفت كه دوستان هندى او در كنسولگرى به او توصيه كردهاند كه در ايران دخترى را ابتدا بطور دائم به عقد خود درنياورد . بلكه اول براى مدت سه ماه او را