آميزش نزديك به 10 طايفهء مختلف در اين ناحيه بوجود آمدهاند . جاجرم آب و هواى نسبتا گرمى داشت و در واقع به همين علت نيز بدين نام خوانده مىشد . در حقيقت نام اين ناحيه جاى گرم بوده است كه بعد تغيير شكل داده و به صورت جاجرم درآمده است .
اين ناحيه براى ساليان متمادى تحت سرپرستى حاكم بجنورد اداره مىشد . اما قبل از آن گاهى از توابع استرآباد ، بسطام يا نردين محسوب مىشده است .
مىگويند بسطام شهرى است مربوط به دوران قبل از اسلام ، كه وسطام آن را بنا نهاد . قلعهء آن بدست حسين قلى خان برادر دوم فتحعلى شاه مرمت گرديد . اما از آنجا كه شاهرود به عنوان قطب اقتصادى و بازرگانى بهترى مورد توجه قرار گرفت ، كمكم بسطام اهميت خود را از دست داد . در بسطام مقبرهء شيخ بايزيد بسطامى قرار دارد كه به سال 260 ه . ق . ( 874 م . ) درگذشته است . اين مقبره به سال 702 ه . ق . ( 1303 م . ) بنا شده و داراى برج زيبايى به ارتفاع 7 متر و 20 سانتيمتر است . يكى از ايوانهاى اين بنا در زمان سلطان اولجايتو « 1 » پنجمين نفر از خاندان چنگيز در 703 ه . ق . ( 1304 م . ) بنا گرديد و بدين خاطر بنام وى نيز خوانده مىشود .
نردين محل سكونت عربهاى اسكندرى است . و بخاطر زلزلههايى كه در آن رخ داده است شهرت دارد . در شمال شرق آن روى تپهاى مقبرهاى قرار دارد كه آن را به دانيال نبى نسبت مىدهند . دو ميل آنطرفتر از اين بنا يك قبرستان بسيار قديمى قرار دارد كه در آن سنگ قبرهايى در شكلهاى جالب و تراشيده شده ديده مىشود . در اطراف مقبره نزديك به 500 تا 600 درخت روئيده است كه اين را نيز يكى از معجزات دانيال نبى مىدانند . روى قبر تاريخى ديده نمىشود . فقط نوشتهاى به خط فارسى زمان حال بر آن قابل خواندن است .
جاجرم آخرين نقطهء سفر من بود و مجبور شدم تا بازگردم . دهم نوامبر 1897 م . بود و هوا هم بتدريج سرد شده و زمستان از راه مىرسيد . ديگر فرصتى براى گذراندن وقت در اين ناحيه نبود و مىبايست بىدرنگ به جانب مشهد روانه مىشدم . زمينهاى شرق جاجرم را خاكى نرم و شور دربرداشت و بتدريج از تعداد درختان در آن كاسته مىشد تا اينكه به كلى لخت و عارى از گياه مىگرديد .
در شش ميلى به تقاطع رودهاى اسفراين ، بام و صفىآباد برخورديم . آب ناشى از اين
هامش
( 1 ) - محمد خدابنده ، اولجايتو از سلسلهء ايلخانان ايران . برادر و جانشين غازان و نخستين پادشاه مغولى ايران است كه بآيين تشيع گرويد . شهر سلطانيه از بناهاى اوست . ص 199 فرهنگ فارسى معين ، بخش اعلام .