تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
پراكنده شوند ، به من توصيه كرد تا از شليك كردن به سمت آنها خوردارى كنم . راه دراز و سربالايى پرپيچ و خمى را پشت سر گذاشتيم تا به بالاى قله‌اى كه به آن تخت نعل داغ مىگفتند و در ارتفاع 2640 مترى قرار داشت رسيديم . در بازگشت از كنارهء رشتهءكوه در جهت جنوب شرقى و در طول خطى از سنگ‌هاى آهكى سفيد راه پيموديم تا به زير قلهء بينالود رسيديم . به سرازيرى كه شيب تندى داشت برخورديم . خودمان جلوتر افتاده و قاطرهايمان را بدنبال كشيديم . سرانجام هنگام غروب بعد از پنج ساعت و نيم كوه‌پيمايى و تلاش به اردوگاه خود بازگشتيم . بالاى اين رشته‌كوه بسيار هموار بود و سواره مىشد در هر سوى آن حركت كرد . در آن ارتفاع هوا بسيار لطيف و فرحبخش بود . در زير قلهء بينالود گله‌اى قوچ ديديم . منهم توانستم يكى دو موش صحرايى را شكار كنم ، اما موفق نشدم از موشهاى ديگرى كه در اين ناحيه بوفور يافت مىشد چيزى بدام اندازم . در نزديك به دو ثلث راه غير از نوعى گون كوتاه در دامنهء تپه‌ها گياه ديگرى به چشم نمىخورد . قله تقريبا تكه‌تكه از اين گياه عجيب تيغ‌دار ، كه از دور همچون بالشتك نرمى به نظر مىرسيد پوشيده شده بود . اما بر خلاف تصور اصلا نمىشد بر روى آن نشست . گياه عجيب ديگرى را نيز ديدم كه بر روى صخره‌ها رشد مىكرد و شبيه به يك صدف كوهى بزرگ بود . اين گياه كه در تمامى تپه‌هاى اين ناحيه بوفور يافت مىشود همانند چوب سخت است و اگر به آن ضربه‌اى وارد شود صدايى همچون چوب از آن برمىخيزد . اين گياه پوسته‌اى سبز دارد كه اگر در آن به دقت نگاه كنيم ، گلهاى بسيار ريز و كوچكى بر روى آن مىبينيم . اين گياه تا زمانى كه زنده و سبز است انسان در مورد گياه بودن آن شك مىكند . اما همين كه شكسته و يا پوسيده گرديد ، دقيقا معلوم مىشود كه گياه است و تمامى خصوصيات مربوط به آن را دارا مىباشد . كلمهء بينالود فقط به يك قلهء كوه مشخص اطلاق مىشد و من اصلا به ياد ندارم كه آن را براى ناميدن تمامى رشته به كار برده باشند . در واقع تنها نامى كه اين رشته را به آن مىخواندند كوه نيشابور بود . روز بعد با پيمودن 6 ميل در كوهها و به جانب شرق به دهكدهء كوچكى بنام پايه « 1 » رسيديم . شنيديم كه بر روى صخره‌اى در آنجا يك نوشته هست . از اين نوشته آنچه قابل خواندن بود فقط تاريخ آن بود كه آن هم 1211 ه . ق . ( 1796 ميلادى ) را نشان مىداد . گفته مىشد كه در نزديكى اين ناحيه ذغال سنگ يافت مىگردد . شكى نيست كه در اين
هامش
( 1 ) - اين دهكده در ص 87 فرهنگ آباديهاى ايران تأليف دكتر لطف الله مفخم پايان جزء مشهد آمده است .