كرده بودند مىگفتند كه آنها يك گراز وحشى بزرگ را به چشم ديدهاند . مردم ده مىگفتند كه تعداد زيادى گراز در كوههاى اين ناحيه زندگى مىكنند كه زمستانها به طرف پايين سرازير شده و خسارات زيادى به باغها و كشتزارهاى آنها وارد مىكنند .
هيچجا در نزديكى درياچه نشانى از دهكده يا جمعيتى به چشم نمىخورد و تمام آذوقهاى كه نياز داشتيم را بايد از گلمكان فراهم مىكرديم . در اينجا اصلا درختزارى نبود تا بشود در سايهء آن اردو زد . اما سبزهزارهاى خوبى براى چراى حيوانهاى همراه ما يافت مىشد . مردم دهكده هيزم مورد نياز خود را از درختان بيد در پاييندست رودخانه و بتههاى خار را در تپههاى اطراف فراهم مىكردند . چند سار آبى را ديدم كه مدام در آب پايين و بالا مىپريدند و شبها نيز صدايى به گوش مىرسيد كه بىشباهت به صداى سمور آبى نبود .
صبح روز بعد 27 سپتامبر 1897 م . خيلى زود به جانب قلهء اين رشتهكوه روان شدم . نزديك به 900 متر بر ارتفاع افزوده شد . به بالاترين قله صعود نكردم . ارتفاع مسيرى كه كمى پايينتر واقع شده بود و من به آن رسيدم 3210 متر بود . بدينترتيب خود قله اصلى نمىتوانست ارتفاعى بيش از 3300 متر داشته باشد . اسب خود را همراه داشتم مقدارى از راه را سواره طى كردم و در بعضى از قسمتها نيز كه بر شيب مسير افزوده مىشد پياده و در حالى كه دم حيوان را گرفته بودم پيش رفتم . در اين بالا حتى شترها نيز براحتى مىتوانند حركت كنند و چادرنشينان در موقع بهار شترهاى خود را بدين ناحيه مىآوردند . بدينترتيب مىشد بدون كوچكترين سختى در بالاى اين رشتهكوه حركت كرد و از اين سو به آن سو رفت .
در طول اين قسمت از راه ، شكارچى محلى همراه ما ، گلهاى قوچ را در پايين درهاى كه ما به آن مسلط بوديم نشان داد . حال اين را كه دوباره پايين بروم نداشتم اما او رفت و شانس خود را امتحان كرد ولى متأسفانه نتوانست از آنهمه قوچ چيزى بزند ، فقط باعث شد تا آنها به دامنهء كوه زده و پا به گريز بگذارند . در اين موقع سفى الله دفعهدار از هنگ نوزدهم بنگال و كاكى سردار تركمن از همراهان ما كه به ميل خود براى شكار رفته بودند ، مبادرت به تيراندازى به سمت آنها نمودند كه متأسفانه تلاش اينها نيز بىنتيجه بود و نتوانستند چيزى شكار كنند .
همه بر فراز قله جمع شده و صبحانه خورديم و پس از كمى پيشروى به سمت غرب بر بالاى قله ، مجددا به اردوگاه خود در كنار درياچه بازگشتيم . شكارچى كه هنوز از شكست قبلى خود مأيوس نشده بود ، بار ديگر شانس و مهارت خود را به امتحان گذاشت .
اين بار او يك قوچ را زد و به اردوگاه آورد . گاهگاهى باران مىباريد ، هوا بر فراز كوه سرد بود . همراه با باران ، دانههاى ريز برف نيز فرود مىآمد . تمامى بالا و جوانب كوه از
خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى ) — صفحة 330
مساهمون: چارلز ادوارد ييت
ص٣٣٠