تركمن كه از سوى شاه اسماعيل دوم در سال 1577 م . به حكومت گماشته شده بود ، از آنجا كه در جمعآورى ماليات از مردم شهر عاجز و درمانده ماند دستور داد شمعدانهاى طلاى مرقد امام رضا را باز كرده و آب كردند و از آن سكه زدند تا دستمزد سپاهيان پرداخت شود . اما با تمام اين تلاشها در سال 1585 م مشهد سقوط كرد و به صورت يكى از نواحى تحت اختيار شاه عباس جوان كه حكومت خود را در قزوين بنا نهاده بود درآمد .
در سال 1589 م . عبد المؤمن خان « 1 » حاكم بلخ پس از يك محاصرهء چهار ماهه توانست مشهد را به تصرف خود درآورد و مردم آنجا را قتلعام كند . در اين واقعه حتى روحانيان و سيدها نيز مصون نماندند و بعد از آنكه به مرقد حضرت رضا پناهنده شدند دستگير شده و بقتل رسيدند .
مرقد مطهر حضرت امام رضا نيز مورد چپاول و غارت قرار گرفت و آنچنانكه ثبت شده است ، شمعدانهاى طلا و نقره و مزين به جواهرات ، كه تعداد آنها بسيار زياد بود ، همچنين قالىها و چينىهاى نفيس و كتابخانهء آنكه مجموعهء گرانبهايى از كتابهاى مربوط به سرزمينهاى اسلامى بود تماما بدست ازبكهاى نادان و بىفرهنگ افتاد .
قتلعام سه روز به طول انجاميد و فقط تعداد كمى توانستند از آن جان سالم بدر برند .
هنگام رفتن عبد المؤمن خان علم يادبودى از طلا را كه شاه طهماسب روى گنبد مرقد مطهر حضرت رضا قرار داد بود با خود برداشته و برده بود . همچنين در ميان آنچه به غنيمت گرفت الماس درشتى كه گفته مىشود به اندازهء تخممرغى بوده و توسط قطب شاه از دكن 1512 م . به مرقد مطهر اهداء شده بود نيز به چشم مىخورد .
در سال 1598 م . شاه عباس بعد از متوارى ساختن ازبكها توانست بار ديگر مشهد را متصرف شود . او مرقد حضرت رضا را مرمت كرد و به اراك بازگشت . در همان سال تعدادى از شاهزادگان ازبك با هدايايى در اصفهان به حضور شاه عباس رسيدند . در بين آنان شخصى بود بنام يارمحمد ميرزا كه يك قطعه الماس درشت را به پيشگاه شاه تقديم نمود .
بعدا معلوم شد كه اين همان الماسى است كه متعلق به مرقد حضرت رضا بوده و توسط عبد المؤمن خان همراه با غنائم ديگر از مشهد خارج شده بود . به توصيهء روحانيان ، شاه اين الماس را در تركيه به فروش رسانيد و از پول آن زمينهاى زيادى را به عنوان موقوفات مرقد
هامش
( 1 ) - عبد المؤمن خان ازبك ، يازدهمين حكمران ازبكان از خاندان شيبانى ، بارها خراسان را مورد تاخت و تاز قرار داد و شهر مشهد را غارت و مردم را قتل و عام كرد . براى شرح و احوالش به تاريخ عالمآراى صفوى مراجعه شود . م .