تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
حركت بود . مىگفت قصد دارد تا از طريق مشهد به سيستان و بلوچستان رفته و از آنجا به كويته و نهايتا به سند برود . به نظر مىرسيد كه از عهدهء انجام اين كار برخواهد آمد ، اما اينكه پول انجام اين همه سفر را چگونه تأمين مىكرد معلوم نبود ، در ميان كاغذپاره‌هايش جستجو كرده و نامه‌اى را يافته و به من نشان داد ، اين نامه براى مقامى در تهران نوشته شده بود . در گوشه‌اى از آن امضائى و نوشتهء سيد بيابانى قيد شده بود . مىگفت كه همراهش در سفر به هندوستان يك شخص پنجابى است كه هم‌اكنون در بين يموت‌هاى جعفرباى به سر مىبرد . از كوجوك 14 ميل دور شديم تا به بدراق « 1 » نام شاخه‌اى از تيرهء دوجى رسيديم . مسير ما از دشت هموارى مىگذشت و حدود نيمى از آن از جنگلى كه از پاى كوههاى واقع در سمت جنوب و كنارهء رود گرگان در شمال كشيده شده بود مىگذشت . تمام دهكده‌هاى متعلق به يموت‌ها در جنوب مسير ما قرار داشت و زمين‌ها واقع در شمال و در كنارهء رود تقريبا عارى از سكنه و بلااستفاده مانده بود . از يك آبگير كه پر از پليكان و مرغابىاى وحشى بود گذشتيم . به نظر مىرسيد كه اين آبگير متعلق به مدت زمانى پيش باشد و بقاياى نهرهايى كه از آن به هر سو كشيده شده بود هنوز قابل تشخيص بود . طغان خان تا نزديكى اين آبگير با ما همراه بود و از اينكه بيش از اين نمىتوانست با ما باشد عذرخواهى نمود . مىگفت بتازگى تعدادى از كوجوك‌ها چند شتر متعلق به كوجاك‌ها را غارت كرده‌اند و روى همين اصل او جرأت نمىكرد تا به آنها نزديك شود . از او پرسيدم كه چرا يموت‌ها نمىتوانند با هم بسازند و مدام به سر و كلهء هم مىزنند . گفت آنها هم مانند سايرين هستند ، وضعى بهتر از اين را نمىتوان انتظار داشت . به نظر مىرسيد كه تركمن‌ها نيز خودشان علاقه داشتند تا همگى تحت سلطه و فرمان يك قدرت مركزى قرار گيرند ، در غير اين صورت هر تيره و طايفه‌اى به راه و روش خود حكومت مىكند و نتيجه چيزى جز دشمنى و زد و خورد بين آنها نخواهد بود . مسير بعدى ما 8 ميل به سوى داز بود ، در اينجا ما خود را در يكى از پرجمعيت‌ترين نواحى يافتيم كه تاكنون از آنجا گذشته بوديم ، مردم در گوشه و كنار سخت مشغول تلاش و كوشش و شخم‌زدن بودند . در اينجا هركس از يك اسب براى شخم‌زدن كمك مىگرفت و روش كار نيز بسيار پيش پا افتاده و ابتدايى بود . هركس اسب خود را سوار مىشد و در حالى كه خيش را در پيشاروى خود داشت به سوى زمين خود حركت مىكرد . بعد از رسيدن به زمين با بستن خيش به اسب و در نزديكى زين آن ، زمين خود را شخم مىزد و
هامش
( 1 ) - در فرهنگ آباديهاى ايران جزء گنبدقابوس ضبط شده است . ص 60 فرهنگ مزبور .