تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
بود بعد از دو ماه هنوز جا نيفتاده بود . مىگفت كه بر اثر يك حادثه اين بلا به سرش آمده است ، او همراه با چند يموت ديگر بدون احتياط به گله‌اى از گوسفندان متعلق به گوكلان‌ها نزديك مىشود ، چوپان كه متوجهء آنها مىشود به گمان اينكه آنها دزد هستند به سمت‌شان شليك مىكند كه وى از ناحيهء زانو مورد اصابت گلوله قرار مىگيرد ، زخم او را بستند و امير الدين دستور داد تا در محل اردوگاه تخته‌هاى لازم براى شكسته‌بندى را تهيه كنند و قرار بر اين شد تا روز بعد نيز براى مداوا و معالجهء بيمار از وى عيادت كند . بعد از اينكه از دهكدهء ايگدر خارج شديم ، اردوگاه خود را در دهكدهء مرادچاله « 1 » در نزديكى گنبدقابوس برپا كرديم . در طول اين مسير هيئات‌هايى از دهكده‌هاى مختلف كه ما از آنها گذشتيم به ما خوشامد گفتند تا اينكه سرانجام مراد خان سردستهء چومورهايى از تيرهء قان‌يوخمز كه دهكده نيز نام خود را از وى گرفته بود به ديدار ما آمد . مراد خان به عنوان احترام بعد از خوشامدگويى به رسم معمول خودشان تعدادى دستمال رنگى را از درون بقچه‌اى كه همراه داشت درآورده و بين سواران خود توزيع نمود . سپس سواران براى تصاحب دستمال‌هاى يكديگر ، تاخت و تعقيب يكديگر را آغاز نمودند . سواران بعد از آنكه مراد خان به هريك دستمالى مىداد ، شروع به تاخت مىگردند و سوارى كه مىتوانست به سوار ديگر برسد و از او جلو بيفتد دستمال او را از آن خود مىساخت . مردم هر دو تيرهء ايگدر و قان‌يوخمز در به دو ورودمان به ما نان هديه كردند ، ظاهرا اين يكى از آداب مرسوم در بين آنان بود . برج گنبدقابوس از علامت‌هاى مشهور راه در اين ناحيه است و از چند ميلى از هر سو به وضوح در ديد است . داستانى را نقل مىكردند در مورد اينكه در روزگاران پيش يكى از رؤساى قبايل همراه با افرادش از سمت دهانهء گرگان به سوى گنبدقابوس مىآيد ، با ديدن اين برج چنين مىپندارد كه مسافتى بيش نمانده و آنها در نزديكى گنبد هستند . به همراهانش دستور مىدهد تا سريعتر پيش رفته و بعد از رسيدن به دروازهء شهر اردوگاه را مستقر كرده و شامى مهيا كنند كه او از پس آنان روان است . آنان نيز اطاعت كرده و به راه مىافتند . رئيس تك و تنها در قفاى آنان روان مىگردد ، غافل از اينكه مسافتى بيش از 30 ميل تا برج باقى مانده است ، سرانجام خسته و كوفته و ناراحت به اردوگاه خود مىرسد و از شدت خشم فرمان مىدهد تا برج را ويران سازند ، باشد كه در آينده مسافرى را چنين اشتباهى پيش نيايد . خوشبختانه برج بقدرى محكم بوده كه آسيب زيادى نمىبيند و تقريبا برپا باقى مىماند .
هامش
( 1 ) - در فرهنگ‌هاى در دسترس ديده نشد .