بخش پانزدهم تركمنهاى يموت
زمان آن فرارسيد تا سرزمين گوكلانها را ترك گفته و سفرى را در قلمرو يموتها بدون كوچكترين اطلاع از عواقب و خطرات احتمالى كه در راه متوجه ما بود آغاز كنيم . از ميان كسانى كه مىشناختم تاكنون كسى جرأت نكرده بود تا از سمت شرق بدين سرزمين وارد شود ، حتى گوكلان و كردها نيز دقيقا نمىتوانستند پيشبينى كنند كه چگونه يموتها در سرزمين خود با ما برخورد خواهند كرد . قلمرو يموتها استقلال و خودمختارى كامل داشت و هرچند به ظاهر قسمتى از خاك ايران به حساب مىآمد ، اما هيچ ايرانى اين جرأت را نداشت تا به آن پا بگذارد . قسمت غربى قلمرو يموتها در كنارهء خزر و همچنين ناحيهء مرزى آن با استرآباد تا حدى غريب و ناشناخته بود و ما نيز عليرغم هشدارهاى مهمانداران كرد خود ، از وحشىترين و بىقانونترين بخش از اين قلمرو سفر خود را آغاز كرديم .
حاكم گرگان ، يوزباشى و تنى چند از گوكلانها ما را تا محل يازتپه بدرقه كردند . در اين محل با آنان خداحافظى كرده و به همراهى سه خان يموت كه قبلا از آنها نام بردم به راه خود ادامه داديم . پنج ميل كه پيموديم به اولين ابه يموت كه بر كنار جويبارى بنام هورهور « 1 » قرار داشت رسيديم . در اينجا حدود سى آلاچيق متعلق به تيرهء ايگدر برپا بود .
مردم اين دهكده از ما خواستند تا از مردى كه پايش تير خورده بود ديدن كنيم بدين منظور به آلاچيق وى وارد شديم ، مرد با حالتى نزار در بستر افتاده بود . پايش كه از محل زانو شكسته
هامش
( 1 ) -Hurhur.