موقعيت را مناسب تشخيص داده و به سمت پايين سرازير شده و گلهاى از گوسفندان اهالى چقر را با خود بردند و آخرين خبرى هم كه من داشتم حاكى از اين بود كه گوكلانها كه از اين بابت بسيار عصبانى شده بودند ، جدا در فكر انتقام و جبران برآمده بودند و در نزديكى تپهها زد و خوردهايى روى داده بود . در قبال هريك از اين تجاوزات طوايف ديگر سكوت كرده و دوستى فى ما بين خود را محفوظ نگاه مىداشتند .
دقيقا نتوانستم بفهم كه گوكلانها نخستينبار در چه زمانى به ناحيه گرگان آمدهاند . تنها اطلاعى كه در مورد اين قبيله در كتابهاى فارسى بود اشارهاى بود كه صنيع الدوله از دعوت احمد شاه درانى در سال 1747 م . از اين قبيله براى تصرف به مشهد آورده بود . گوكلانها همانند افغانها سنى بودند و با شيعههاى مقيم مشهد مخالفت مىورزيدند . چند سال بعد احمد شاه درانى مشهد را به تصرف خود درآورد ، اما معلوم نيست كه گوكلان نيز در انجام اين امر با وى همراه بودند يا نه . سرزمينى را كه در حال حاضر گوكلانها در اشغال خود دارند و در آن زندگى مىكنند وسعت چندانى ندارد و اين سرزمين كه در سرآغاز رود گرگان قرار گرفته است از يازتپه در ساحل جنوبى اين رود تا يلىچشمه در غرب و دهنهء گرگان بجانب شرق درينگران كشيده شده است . از شمال غرب ، رود گرگان حد مرزى اين سرزمين را تشكيل مىدهد . گوكلانها جرأت نمىكنند به درهء اترك كه تا چناران از جانب شرق در اختيار يموتهاست پا بگذارند ، بدينترتيب سرزمين يكپارچهاى متعلق به گوكلانها تا اترك و ماوراى آن وجود ندارد ، اين موضوع از مشاهدهء نقشه نيز دقيقا مشهود است . گوكلانهاى مستقر در قرهقلعه و قندر در قلمرو روس به حدى از هم قبيلهاىهاى خود در اين منطقه جدا و دورند كه در مقايسه با آنهايى كه در خيوه به سر مىبرند در اين خصوص تفاوتى ندارند .
به منظور تهيهء آمار دقيقى از تعداد كل خانوارهاى گوكلان ، ملابخش دست به كار گرديد و موفق شد تا 10 تيرهء مختلف اين قوم را با تعداد خانوارهاى مربوط به هريك به شرح زير مشخص نمايد . اين تيرهها خود نيز به شاخههاى فرعى ديگرى تقسيم مىشوند به نحوى كه در كل 100 شاخهء مختلف از اين قبيله را مىتوان باز شمرد .
قرخ 400 خانوار خانوار
بايندر 140 خانوار
ينقاق 100 خانوار
سنگريگ 100 خانوار
قاى 300 خانوار
ارگكلى 100 خانوار
قرهبيل خان 200 خانوار
خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى ) — صفحة 215
مساهمون: چارلز ادوارد ييت
ص٢١٥