تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
وحشى از ميان علفزار بيرون آمده و به طرف ما حمله‌ور شد . اما متأسفانه هيچيك از ما نيزه‌اى همراه نداشتيم . با صداى بلند از افراد خواستم كه از شمشيرهاى خود استفاده كنند . در حالى كه خيلى ترسيده بوديم يورتمه به داخل دره سرازير شديم . در اين هنگام قزاق‌هاى بجنوردى به طرف ما آمده و وحشيانه شروع به تيراندازى كردند . هيچ نمانده بود طغان سردار و يكى دو تاى ديگر از خودشان بر اثر تيراندازى زخمى گردند . مجبور بودم كه خود را از خط آتش آنها خارج كنم . در اين موقع گراز راه خود را به سمت انبوهى از علفها در پيش گرفت . بيچاره طغان سردار راهنماى گوكلان پير ما كه به تاخت در تعقيب گراز بود با سر از اسب فرود آمد و حيوان نيز فرصت را غنيمت شمرده و فرار كرد . بهرحال اگر كردها شليك نكرده بودند و يا به نحوى توانسته بوديم آنها را از اين كار بازداريم مىتوانستيم با شمشير سعى در شكار گراز كنيم كه در اين صورت خيلى هم تفريح مىكرديم . كمى به عقب كه بازگشتيم ، يك عقاب سينه‌سفيد از نوع لامرگيير « 1 » كه ايرانيان به آن هماى « 2 » مىگويند را روى صخره‌اى بر فراز سر خود مشاهده كرديم . از اسب پياده شدم و از فاصلهء 360 مترى با تفنگ كارابين به سمت او شليك كردم كه خوشبختانه به او اصابت كرده و غلت‌زنان به پايين افتاد . بال‌هاى او در حالت باز ، نوك تا نوك بيش از دو متر و نيم از هم فاصله داشت . تاكنون چنين پرنده‌اى نزده بودم و نمىدانستم كه عقاب اينقدر مىتواند بزرگ باشد . پنجه‌هاى بسيار قوى و ناخن‌هاى تيز داشت و كردها مىگفتند كه غذاى اصلىاش استخوان است . بعد از ظهر يكى دو ميل از دره بالا رفتم تا به چشمه‌اى در سايهء درختانى تنومند رسيدم كه به آن قره‌قاچ مىگفتند . در اينجا توانستم سه قرقاول صيد كنم . اين نوع قرقاول را اولين بار بود كه مىديدم . روى بال‌هاى آنها همانند قرقاول‌هاى افغانى اصلا لكهء سفيد ديده نمىشد و بسيار شبيه قرقاول‌هاى انگليسى ، با اين تفاوت كه طوقى بر گردن نداشتند . اين ناحيه پر از كلاغ بود و فقط در اطراف بوته‌اى در همان نزديكى توانستم سى عدد از آنها را بشمارم . تپه‌ها را علف پوشانيده بود . اما درخت خيلى كم يافت مىشد . با طى مسير بعدى كه 15 ميل بود به مشهد غلامان « 3 » رسيديم . در اينجا زمين پست و
هامش
( 1 ) -Lammergeyer( 2 ) - در اصلHumer( هومر ) . پرنده‌اى است از راسته شكاريان روزانه ، داراى جثه‌اى نسبة درشت است . قدما اين مرغ را موجب سعادت ميدانستند و مىپنداشتند كه سايه‌اش بر سر هركسى افتد او را خوشبخت كند . هما با آنكه در طبقه‌بندى جزو پرندگان شكارى است ، ولى غذاى آن فقط استخوان است . ص 1569 فرهنگ فارسى معين ، بخش اعلام . ( 3 ) - دهى از دهستان جرگلان شهرستان بجنورد است . فرهنگ آباديهاى كشور ، جلد 21 .