در پشت بوتهاى پنهان شده است به سوى آنها شليك مىكند . چه بسا كه گلوله به پرنده نمىخورد اما همين امر باعث مىشود كه بسيار بترسد و متوارى شود .
حال كه مرغان وحشى مهاجرت كردهاند شكارچىهايى كه در تخت شاه زندگى مىكنند حرفهء ريسندگى پشم را براى كار تابستانى خود انتخاب نمودهاند . براى گردش كوتاه با توتين بيرون شدم . مردى را ديدم سخت مشغول گستردن تور براى صيد ماهى است .
يك ماهى به طول 30 سانتيمتر را تازه گرفته بود كه آن را از او خريدم . همچنين چند كبك و پرندهء ديگر شكار كردم تا افراد بتوانند غذايى براى خود آماده كنند . از بالاى بلندترين و شمالىترين تپه تخت شاه ويرانههايى را در طرف جنوب غربى به من نشان دادند كه آن را قلعهء كهنه « 1 » مىگفتند . در طرف غرب نيز تپهاى بود كه آن را تپهء شير سرخ « 2 » مىناميدند . در سمت شرق صخرههاى صاف و تيزپوزك در عرض هامون در ديد بود . جادهاى كه از كرگون به لاشجوين مىرفت در اين ناحيه بخاطر طغيان هامون در بهار و تابستان بسته است و مردم مجبورند تا از توتين براى آمد و شد در اين قطعه از راه استفاده كنند .
در بازگشت به پلچى چندين دهكدهء كوچك به چشمم خورد كه در آنها چيزى نبود مگر تعدادى كپر و انبوهى درختان گز . زمينهاى اطراف به سرعت به زير آب مىرفت و محصولات كشاورزى در حال از بين رفتن بود . مردم سخت در تلاش بودند تا به هر قيمت كه شده سيلگير را بسازند تا لا اقل بتوانند مقدارى از بذرهاى كشت شده خود را نجات دهند . مىگفتند كه اين سيلها هر 7 سال يك بار مىآيد و امسال نيز متأسفانه سال هفتم بود .
اولين محموله از چادرها را به سوى كنارهء رود كه ناچار بوديم از آن عبور كنيم گيسل داشتم . غروب به ما خبر رسيد كه اين گروه به محلى بنام مرگان « 3 » رسيده و در دهى بنام على اكبر متوقف شدهاند . پهناى آب در آن ناحيه بيش از يك ميل است و گروه بخاطر داشتن فقط يك توتين قادر به انجام هيچ كارى نيست . سلطان ابو تراب آدمى خوب و جدى بود . بلافاصله گروهى را به فراهم نمودن توتينهاى سالم و نو مأمور كرد . مجبور بوديم كمى منتظر بمانيم . آذوقه ته كشيده و چيزى در بساط نمانده بود . آنچه داشتيم در پلچى مصرف شده بود . در ده على اكبر نيز چيزى نبود كه نياز ما را در اين مورد برآورد . سلطان ابو تراب هشدار داد كه اگر خيلى سريع خود را از منطقه سيل گرفته خلاص نكنيم و به اولين دهكده يعنى جلالآباد نرسيم دچار گرسنگى و قحطى سختى خواهيم شد .
هامش
( 1 ) - دهى از دهستان ناروئى بخش شيب آب شهرستان زابل است . فرهنگ جغرافيائى ايران جلد هشتم .
( 2 ) -Tappa - i - shir Surkh.
( 3 ) -Margan.