نفوس به موضع خيال اجرام و نفوس علوى كلى حمل نمودهاند .
نقل و اشكال
شيخ در كتاب شفا و كتاب نجات گويد :
و يشبه أيضا أن يكون ما قاله بعض العلماء حقا ، و هو أنّ هذه الأنفس إن كانت زكيّة ، و فارقت البدن ، و قد رسخ فيها نحو من الاعتقاد في العاقبة
شرح
برهان قابل خدشه است ، اگر چه جمعى از اعاظم آن را تمام دانستهاند . و ما ، در مطاوى مباحث بعدى به وجوه مناقشات وارد بر اين دليل اشاره خواهيم نمود .
برخى از متأخران ، مثل مير غياث فرزند مير صدر دشتكى معروف به غياث الحكماء براى آن كه مفسدهء تناسخ و نيز اجتماع دو نفس ، لازم نيايد ، گفتهاند : نفس ، دو تعلق به بدن دارد : يكى تعلق قوى كه از اين جهت مدبّر بدن است . و تعلقى ديگر ضعيف كه به جهت ديگر بدن دارد و اين تعلق ، بعد از موت سلب نمىشود ، يعنى عروض موت ، موجب قطع آن نگردد و همين تعلق مانع حدوث نفسى ديگر است .
ما ، در آخر مبحث معاد به وجوه وارد بر اين مسلك اشاره خواهيم نمود . و بيان مىشود كه تعلق نفس به بدن تعلق طبيعى و ذاتى است نه تعلق اختيارى و اعتبارى و بدن ، مادامى بدن است و مورد تعلق نفس كه نفس ، صورت تماميت آن و به حسب وجود خارجى ، متحد با آن باشد . و به حسب قوانين طبيعى و دلايل سريان حركت در جميع اجسام و مواد ، هيچ مادهاى معطل و ساكن و ثابت نمىماند« وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ »« 1 » ، اصولا اين اعاظم از آن جايى كه جسم را دائما قائم به ماده مىدانند و گمان كردهاند اگر ماده را از جسم سلب نمايند ، جسمى وجود ندارد و از جسم ، جسم دنيوى و غير ثابت فهميدهاند ، به كلى در اثبات حشر اجساد متحير شدهاند ، در حالتى كه به ضرورت كتاب و سنت ، اجسام و ابدان در آخرت قبول فساد و فنا ننمايند ؛ لذا ورود عذاب و تأثير آتش در ابدان ، موجب فناى اجسام نمىشود ، ابدان سعدا و اشقيا به بقاى ارواح و نفوس ، باقى و دائمى است . حركت و تكامل و سير مستقيم در آخرت وجود ندارد و حركت صور كفّار در نار و دوزخ چون حركت دورى است و مبدأ حركت و منشأ عذاب ، در باطن ذات آنهاست ، خروج از جهنم براى آنان امكان ندارد .
هامش
( 1 ) . نمل ( 27 ) آيهء 88 .