بايد در اين امر دقت نمود كه چرا اهل حكمت و معرفت در امر معاد جسمانى مقلدند ؟ و نيز بايد تأمّل نمود كه چرا شيخ رئيس خيال نفوس كليه را موضع تخيل برخى از نفوس مىداند ؟ و گويد : نفوس سعدا بعد از مفارقت از ابدان على مراتبهم به اجرام سماويه على حسب درجاتهم متعلق شوند [ 1 ] و نيز حكيم متأله شيخ اشراقى - قدس اللّه سره - در اين مسأله اين حكيم نحرير را ، پيروى نموده است . چرا شيخ شهيد بر اين مسلك رفته است ؟
شايد علت اختيار اين مسلك ، اين باشد كه حكما عود روح به بدن دنيوى و مادى را تناسخ مىدانند و چون تناسخ محال است [ 2 ] ، معاد جسمانى را بر اتصال
شرح
[ 1 ] . شيخ ، جهت فرار از برخى از مناقشات ، تعلق را تعلق تدبيرى نمىداند ، بلكه آن را بر سبيل اتصال داند . و شيخ سعيد شهيد شهاب الدين سهروردى و برخى از شارحان و اتباع اين دو حكيم محيى حكمت مشّاء و اشراق در ادوار اسلامى به اين قول رفتهاند . اين مسلك ، به غايت باطل است . و نفوس جزئى منطبع در مواد ، بعد از بوار ابدان ، فانى مىشوند . و از نفس و قواى آن فقط جهت تجرد تام و عقلى آن ، باقى و دائمى است نه جهات جزئيت آن . و اين دو فيلسوف عظيم ، چون تجرد را در انسان ، در تجرد عقلانى منحصر مىدانند ، نمىتوانند به اتصال نفس ( جهت جزئيت نفس ) به اجسام علوى معتقد شوند . و جهت كليت آن از باب لزوم سنخيت بين مدرك و مدرك به جسم و يا خيال ( يعنى موضع خيال ) تعلق نمىگيرد . علاوه بر اين محذور ، اشكالات ديگرى بر اين قول لازم آيد كه ما تقرير مىنماييم : بايد دانست كه شيخ اشراق اگر چه به عالم برزخ متوسط بين عالم عقل و عالم ماده معتقد است ، ولى در قوس صعود به تجرد برزخى قوهء مدرك جزئيات اعتقاد ندارد ، لذا با شيخ در اين جهت توافق دارد .
[ 2 ] . بايد دانست دليلى كه شيخ رئيس - ره - و اتباع او بر محال بودن تناسخ ذكر كردهاند و گفتهاند : اگر محشور ، همين بدن مقبور در ارض باشد و به فرض آن كه اجزاى جسم و بدن انسانى معدوم نشود و مادهء بدنى در صراط حركت واقع نگردد و به انواع متعدد مبدل نشود و هنگام قيامت اجزاى متفرق در وجه ارض جمع شود و از براى تعلق نفس صالح گردد و بعد از حصول استعداد تام ، جهت تعلق نفس غير از روح و نفس معاد از باب آن كه قابليت ماده جهت تعلق صورت ، تمام و فيّاض على الإطلاق نيز دائم الفيض است ، قهرا نفسى غير نفس سابق بر بدن تعلق گيرد ، و فرض آن است كه روح بايد جهت حشر ، به اين بدن عود نمايد ، لازمهاش اجتماع دو نفس است بر يك بدن ، اين