الشيخ و من يحذو حذوه ، لكنّ المتّبع هو البرهان لا الرجال ، لأنّ المحسوس لا يفيد المعقول و لا يسلّط عليه بل المعقول قاهر على كل محسوس . . . » [ 1 ] .
اما برهان بر اين كه نفس مدرك صور خيالى و قوهء درك كنندهء اشباح [ 2 ] جزئى ، از مادهء جسمانى تجرد دارد ، ولى داراى مقدار است و تجرد تام ندارد ( چون مجرد تام و تمام ، عقل است . و حافظ مقام نفسيت نفوس و ملاك آن ، همين تجرد برزخى و مجسم بودن نفس در مقام قواى سافله است به اين معنا كه هرگز نفس ، از مطلق بدن مجرد نيست و بدن به نحو لا به شرط - اعم از بدن دنيوى و مادى و بدن اخروى و غير مادى يعنى بدن كاملتر از بدن دنيوى - هميشه در نفس مأخوذ است و فرق بين نفس و عقل يعنى نفس لاحق به عقول طوليه و عقل مجرد بالفطره در قوس نزول ، فقط به ملكات حاصله از اعمال و افعال و حصول نيات و صور حاصل از تكرر افاعيل دنيوى نيست ، بلكه نفس ، هميشه داراى جسمى است قابل ابعاد و داراى مقدار و مصداق كامل جسم با اين فرق كه جسم در آخرت و برزخ ، غير قابل فساد و زوال است و جسم دنيوى محل انفعالات و حركات متعدد واقع مىشود و چون ماده دارد ، علت تكامل نفس است ، ولى مرتبهء كامل و اعلاى جسم ، از ماده معرّاست و صورت جسمى ، بلا ماده است ، لذا آخرت ، مقام توقف حركات و نشئهء ثبات و بقاء و حيات صرف و زندگى محض است ) از اين قرار است :
« إنّ الصورة الخيالية كصورة - شكل مربع محيط بدائرة قطرها يساوي
شرح
[ 1 ] . ر . ك : اسفار ، طبع سنگى ، ج 1 ، ص 293 - 297 .
[ 2 ] . عدم جواز انطباع كبير در صغير و نيز بقاى صور خيالى و مدركات جزئى مربوط به مقام دانى نفس با زوال محل ادراكى و وقوع ماده و صورت دماغى در دار حركت جوهرى و عرضى ، اثبات مىكند كه محل علم و ادراك مطلقا از ماده مجرد است و تأثير و تأثر و فعل و انفعالات طبيعى و مادى در صحنهء مواضع ادراكى مقدمه از براى حصول علم در غيب ذات انسانى است .