- رضى اللّه تعالى عنه و أرضاه في الأبرار - مشكل مربوط به عالم برزخ و دليل يا شبههء قائلان به امتناع وجود عالم مثالى در صعود و نزول وجودى را با كمال مهارت به صورتى واضح و در عين حال مختصر و موجز به استاد خود عرضه مىدارد و از حكيم ، حلّ آن را تقاضا مىكند [ 1 ] .
شرح
و از قدما اشخاص بزرگى مانند غزّالى و فخر رازى و برخى ديگر نيز كه به جنگ فلاسفه مىپرداختهاند و جنجال برپا مىنمودند و سند كفر محققان از علماى اسلام را صادر مىنمودند و در عين حال خودشان در خدمت كفره بودند . تكفير اهل حكمت و رمى آنان به اعراض از انبيا و اوليا امر بسيار رايجى بود و چه بسا جدالهاى با عقل و منطق و استدلال ، از رشد عقلى طلاب حوزهها جلوگيرى مىنمود ، ولى فلسفه و حكمت الهى چيزى نيست كه بشود جلو رشد و ترقى و تكامل آن را گرفت . جمعى همه مصائب را به جان و دل مىخريدند و چه بسا در اين جهت متصلبتر شدند ، زمانى در خفا و گوشه سردابها و گاهى كه محيط ، مساعدتر مىشد به طور آشكار به تحصيل علم و تدريس و تأليف آثار سودمند مىپرداختند كه سبب احياى نام و نشان خود و موجب حيات آنها بعد از مرگ و باعث افتخار مملكت و زادگاه خود گرديدند .پرى رو ، تاب مستورى ندارد * چو در ، بندى ، سر از روزن درآرد .يكى از افتخارات بزرگ بلكه يكى از امتيازات بىچون و چراى مملكت ما نسبت به ساير ممالك اسلامى ، وجود همين حكماى الهى و پيدايش همين فلاسفه و متألهان عظيم الشأن است كه سلسلهء آنان در طى قرون و اعصار ، قطع نشد و در ادوارى كه ساير ممالك اسلامى از حكماى عظام خالى بود ، كشور ما مركز رشد حكمت و فلسفه و احياى افكار و عقايد فلسفى به حساب مىآمد . اگر ما به فلان دانشمند مصرى كه به تبعيت از غربىها يا از پيش خود مىنويسد : فلسفه و حكمت در حوزههاى فلسفى اسلامى به ابن رشد ختم شد ، بگوييم : در ايران دهها مانند ابن رشد و جامعتر و كاملتر از ابن رشد چندين قرن بعد از ابن رشد به عرصهء وجود آمدهاند ، شايد حيرت كند و در صدد انكار برآيد ، ولى چه مىشود كرد كه آثار و تأليفات گرانبهاى آنان دلالت بر اين امر دارد . سبب پيدايش اين عقيده هر چه باشد ( بىحالى و بىتفاوتى ما نسبت به افتخارات خود يا تبليغات سوء ديگران ) با واقع مطابقت ندارد ، ولى بايد آنها را واداشت كه در عقايد خود تجديد نظر كنند و يا مستبصر شوند .
[ 1 ] . فاضل بارع كامل ، فاضل تبّتى ( ره ) است كه با افاضل عصر خود در حوزهء علمى مشهد در اين مسأله مباحثاتى داشته است و حل اساسى مسأله را از استاد خود خواسته است .