سائل در مقام تقرير همين مطلب ، در سؤال خود از حكيم سبزوارى گفته است :
« قلت : الكلام في الصور الخيالية كالكلام في الأول ، إذ التكثّر إمّا أن يكون بالمواد و عوارضها ، أو بالفاعل ، أو بالغاية . أمّا المواد و عوارضها بما هي عوارضها فهو منتف عنها ؛ لبراءتها ، و فاعلها أمر واحد هو النفس و غايتها أيضا كذلك ، فبم التكثّر [ 1 ]
ملا صدرا و اتباع او در مقام جواب اين شبهه گفتهاند : فاعل صور خيالى ، نفس انسانى است . و نفس ، در مقام ادراك خياليات [ 2 ] يعنى صور خيالى ، امر واحدى است كه به انضمام ادراكات مختلف و به اعانت از صور خارجيه و مشاهدهء امور جزئى خارجى بر طبق صور خارجى ، در صقع داخلى خود اين صور را ايجاد مىنمايد . و اين صور ، قيام صدورى به نفس دارند و اختلاف صور موجود در نفس از حيث بزرگى و كوچكى و همچنين از
شرح
[ 1 ] . افلاك را حكماى قديم ، نوع منحصر به فرد مىدانستهاند و گفتهاند ماده افلاك ، مقتضى اين معناست . در اينجا هم مباحثى است كه در جاى خود بيان شده است ، چون بطلان اعتقاد به فلكيات مختار علماى هيئت قديم بنا بر اصولى كه محققان از علماى جديد تأسيس نمودهاند ، اظهر از شمس است ، بحث در پيرامون آن در اين مورد بىمعناست .
[ 2 ] . نظر به آن كه اصل وجود نفس و مرتبهء ذات آن اگر چه مجرد تام است ( در صورتى كه به مرحلهء عقل بالفعل رسيده باشد ) ، ولى فاعل صور خيالى و اقدار مساحيّه ، مرتبهء ثانى نفس است كه همان وجود نفس در مقام ادراك جزئى خيالى باشد و اين مرتبه ، خود ، داراى تجرد برزخى است و چون اين مرتبهء از نفس نيز به ماده اتّكا ندارد و حلول در ماده با تجرد منافات دارد ، داراى جهت فاعلى و صاحب خلاقيت است . و چون نفس ، خود ، داراى جهت تجرد برزخى است و نسبت به مقام عقلانى نفس ، داراى تكثر مىباشد ، به انضمام ادراكات جزئى حاصل از شهود امور خارجى ، فاعل صور اشباحى است . و اين ادراكات جزئى حاصل از امور خارجى ، براى ايجاد صور خيالى علل معدّه است . و نفس غير مستكفى بالذات ، محتاج به جهات اعدادى است نه آن كه ادراكات جزئى ، علت اصلى حصول صور مجرد به تجرد خيالى باشد .