حقيقت اين صور را بدون افادت صفت يا عرض بر ماده دماغى جعل و ايجاد مىكند و در مربع خيالى آنچه كه به التفات نفس وابسته است و از مخترعات و منشآت نفس به شمار مىرود ، صورت مربع است بدون حصول در ماده و ما مىدانيم كه ماده ، مبدأ قوام و منشأ تحصل و مبدأ اثر نيست و همهء آثار ، بر نفس صورت مترتب است و صورت و هويت شىء در بعضى از نشئات و مواطن به ماده محتاج است . و اين ، به نشئهء زمان اختصاص دارد كه وجود در آن بايد به نحو تدريج و تدرج حاصل شود و امكان ندارد موجود زمانى ، بدون حركت و حصول تدريجى حاصل شود ، ولى همين صورت متقوم به ماده در نهايت استكمال ، ماده را رها مىنمايد و از آن مستغنى مىشود . و نيست ماده مگر امر بالقوهء عدمى لازم صور ، آن هم در نشأت ماده و زمان و عالم مكان و اعيان و ارض هيولا الظالم اهله . و ما خيال مىكنيم كه اگر صورت مربع را در يسار فرض كرديم و يا آن را به لحاظ ذهن ، تقسيم نموديم منشأ تميز و محل مقدار ماده است غافل از آن كه در همهء اين موارد ، نفس است كه دائما خلق صورت مىكند و قرار دادن صورت اول در محل دوم ، جعل صورتى و هويت است از كتم عدم و با قطع توجه از صورت اول ، آن صورت ، زايل مىشود ، چون صرفا به جهت فاعلى نفس قيام دارد [ 1 ] .
شرح
[ 1 ] . و بايد دانست كه فرق است بين آن كه فاعل ، ماده را به صورتها متحول نمايد و محل فعل فاعل ، مادهء خارجى جسمانى باشد ( كه در اين صورت ، ماده به طرف صورتها متحرك است و هر صورتى براى صورت بعد و نسبت به آن هيولا و ماده و قوه است ) و بين آن كه صورت ، به اعتبار وجود كمالى ، از ماده مستغنى و بىنياز باشد و صرفا وجودش وابسته به فاعل و به جهت فاعلى علت ، قائم باشد و صرف امكان ذاتى اين صورت ، از براى تحصّل خارجى آن كافى بوده و به بقاى فاعل ، باقى و به التفات فاعل ، متحقق و به اعراض فاعل از آن ، زايل گردد .
از اينجا سرّ كلام حكيم نحرير ملا صدرا كه فرمودهاند : حقايق ماديه ، باقى با بقاى حق و حقايق مجرده ، باقى به بقاى اويند و كأنها از مراتب وجود علت و از صقع داخلى آن بشمار مىروند ،