و قرارهم [ 1 ] و جوهرهم واحد » بر اين مذهب حمل كردهاند .
و مشايخ صوفيه در اثبات اين مسلك به غايت متوغّلند . و اين ، غير مثل نوريه است كه به افلاطون الهى نسبت كردهاند در باب تعلّق علم قيوم واجب بالذات به ماديات قبل وجودها باعيانها ، و گفتهاند : به مذهب افلاطونيان هيولانيات را قبل از وجود متغير زمانى ، نحو وجودى است در دهر ، مجرد از علايق ماده و معرا از شوائب تغيّر و به اعتبار آن نحو وجود ، مثل معلقه و صور روحانيهاند در خارج و آن مثل صور علميه واجب الوجود .
و شريك سالف ما ، در رياست حكماى اسلام - الشيخ ابو على حسين بن عبد اللّه سينا - در شفا با ارسطو اتفاق نموده است ، تشنيع بر افلاطون در اين مقام بيش از اندازه مىكند [ 2 ] .
شرح
[ 1 ] . « . . . و هم يبصرون الأشياء التي لا يقع تحت الكون و الفساد و كل واحد منهم يبصر ذاته في ذات صاحبه ، لأنّ الأشياء التي هناك نيّرة مضيئة و ليس هناك شيء مظلم البتّة و لا شيء غاسق لا ينطبع ، بل كل واحد منهم نيّر ظاهر لصاحبه لا يخفى عليه منه شيء . . . » .
ر . ك : حواشى كتاب قبسات ، ط تهران ، 1314 ق ( الميمر الرابع ) ، ص 213 ، 214 ؛ همين استناد اثولوجياى شيخ يونانى به ارسطو سبب شده است كه چندين رساله در توفيق بين مسلك ارسطو و افلاطون نوشته شود از جمله « الجمع بين . . . » حكيم نحرير فيلسوف اعظم ابو نصر فارابى - رض - عقايد ارسطو در كتاب اثولوجيا بنا به زعم معلم ثانى عين عقيده افلاطون است و در كتاب حروف او در ما بعد الطبيعه درست مخالف و نقيض و مشتمل است بر رد عقيده استاد خود . قاعدة يا مىبايد اثولوجيا از او نباشد كما اين كه يكى از محتملات معلم همين است و يا آن كه ارسطو از عقيده خود عدول كرده باشد يا در انكار مثل نورى يا در اثبات و وجود مثل نورى نه توجيه مخالف صريح كلام قائل كه « لا يرضى به صاحبه بل ينفيه و كان مصرّا على هذا » .
[ 2 ] . شيخ رئيس به ارسطو زياد معتقد بوده است و به افلاطون كم اعتقاد ، و شيخ اشراق به افلاطون زياد معتقد بوده است به نحوى كه اگر از براى او مسلم مىشد كه اثولوجيا از ارسطو نيست ، به ارسطو همان اعتقادى را كه شيخ رئيس به افلاطون داشت و بضاعت او را در علم مزجات مىداشت ، شيخ اشراق در اول حكمت اشراق در مقدمه گويد : « و المعلم الاول ( ارسطاطاليس ) و إن كان كثير القدر ، عظيم الشأن ، بعيد الغور ، تام النظر لا يجوز المبالغة فيه على وجه يفضى إلى الإزراء بأستاذيه و من جملتهم