چه [ آن كه ] موجود متشخص يا در وجود متعلق است به عالم زمان و مكان و متخصص است به جهت ( قبول اشاره حسيه ) و حيّز و وضع امتداد و حركت و سكون ، يا آن كه مفارق از اين سلاسل و اغلال و مقدس از اين علايق و عوايق است مطلقا و سخن در هويت شخصى است نه در طبيعت مرسله ، كه طبايع مرسله « من حيث هي هي [ 1 ] لا به شرط شيء على الإطلاق » مجردند ، هر چند طبايع ماهيات هيولانيه در مرتبهء تشخّص ملحوظ باشند به علايق ماده و خصوصيات امكنه و ازمنه و اوضاع و ابعاد . آرى انحاى تعلقات و مراتب لطافت و كثافت ماديات ، مختلف باشد به شدت و ضعف . پس اگر در شهادت و ماديت تعميم و توسيع كنند و اين عالم مثال را ، الطف طبقات و اشرف مراتب شهادت گيرند ، گنجايش دارد . . . . [ 2 ]
شرح
جوهرى و تحول ناقص به كامل را از طريق حركت و سلوك تدريجى و نيز وقوع تشكيك در ذاتيات و امكان وقوع تشكيك خاص در يك حقيقت مثل انسان و . . . را منكر است ، نمىتواند خود را از قيود افكار اتباع مشاء خارج نمايد .
[ 1 ] . مير ، تحقيقات لطيفى در اعتبارات ماهيت در قبسات ( طبع تهران 1313 ق ) نموده است و طبايع مرسله را كلى طبيعى و لا به شرط قسمى و لا به شرط مقسمى را كه اعميّت و شمول آن به اعتبار است نه صريح ، كلى طبيعى نمىداند ، لأنّ شموله ليس شمولا و أعميّة بالتناول بل له أعميّة بالاعتبار ، و از اين ، بطلان قول حكيم سبزوارى و محقق خراسانى صاحب كفايه در اصول ظاهر مىشود .
[ 2 ] . جواب اشكال اين حكيم علّام را در مقام رد شبهات محقق لاهيجى كه او هم بر انكار عالم مثال مصر است خواهيم داد . اما اين كه : در شهادت و ماديت تعميم و توسيع قائل شد و لطيفترين طبقه و شريفترين مرتبهء شهادت را حمل بر عالم مثال نمود ، اگر در صدد توجيه كلام قائلان به اين مسلك ( اعاظم علماى شريعت غرّا بخصوص اعاظم شيعه ، و اكابر عرفا و اساطين حكمت اشراق ) برآمده است ، بايد درخواست مىشد كه از اين توجيه خوددارى مىفرمودند كه توجيهى است بسيار ناوجيه و بىوجه كه - لا يرضى به أحد فضلا عن صاحبه - ؛ چه كلام آنان صريح است در اين كه بين عالم ماده و عالم عقل برزخ و ميانهاى موجود است كه حد فاصل بين دو عالم و واجد هر يك از اين دو از جهتى و فاقد خصوصيت اين دو از جهت ديگر كه از حيث عدم تعلق به ماده ملحق به مجردات و واقع در عالم سكون و آرامش و خارج از علايق زمان و مكان و از جهت تجسم و تقدر و شكل و قبول مقدار ، شبيه به عالم ماده و هيولاست .