تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بر زاد المسافر صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين ) ( تحقيق آشتيانى ) ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
فطرت اصلى ، اقتضاى رحمت در وجود و ذات ، وجود ندارد . و عقايد باطل و راسخ در نفس ، اثر خود را كه همان عذاب دائمى باشد ، ظاهر مىسازد . و معاقب در اين موارد ، امرى داخلى است . آنچه از فارابى و شيخ و اتباع آنان از حكماى مشائى در مسألهء عذاب و خلود اهل نار و جاحدان و منكران و نحوهء تأثير اعمال در قواى ادراكى باطنى ديده مىشود ، از مناقشه خالى نمىباشد . انكار تجرد خيال نيز يكى از امورى است كه به مشكلات مباحث مربوط به آخرت و حشر و نشر و كيفيت تأثير نيات در انواع عقاب و عذاب افزوده است [ 1 ] .
شرح
اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام رسيده است ، قائل به توحيد ، در نار مخلّد نمىباشد . و عذاب ، از جميع عصات و فساق ، زايل مىشود ، مگر منكران توحيد كه نفوس خالى از نور توحيد به حكم انكار اصل فطرت ذاتى ، از رحمت حق محرومند ، مگر قاصران كه نفوس آنان به اصل فطرت « 1 » و يا انحراف از فطرت متوجه نمىباشند . و نيز منغمران در معاصى و كسانى كه به كلى صورت انسانى را به صور بهيمى مبدل نموده‌اند و از صراط مستقيم به كلى خارج شده‌اند ، اگر چه به زبان و به حسب ظاهر ، خود را اهل ايمان بدانند . [ 1 ] . بنابر اصول مشائى ، عذاب و لذت اخروى در عذاب عقلى و تنعّم و لذات روحانى منحصر است . و از آن جايى كه اكثر نفوس به مقام تجرد عقلانى و به مرتبهء تروحن تام نمىرسند ، از اين جهت مناقشاتى به مطالب اين اعاظم وارد مىشود . و ديگر آن كه هيآت و قشور ناشى از بدن و غواشى حاصل از قواى جزئى نفس كه به مقام خيال و قوهء متخيل قائمند ، به تبع بدن و به متابعت قواى جزئى مادى ، بعد از موت ، معدوم مىشوند . و در نفس ، جهت موجب تعلق به بدن و علت اتصال به جسمى از اجسام ، باقى نمىماند و فانى مىشود و آنچه كه باقى است ، جهت تجرد نفس است كه با
هامش
( 1 ) بايد دانست كه به حسب اصل ذات و به اعتبار اصل فطرت ، همه اشيا به لسان ذات موحدند . و هر موجودى به اعتبار علم بسيط ، حق را ادراك مىنمايد و او را پرستش مىكند كه :( قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ). و به اعتبار حقيقت و واقع ، غير از انسان كامل و سالكان مسلك وحدت آن طورى كه شايسته حق است ، او را نمىشناسند و نمىتوانند او را عبادت نمايند . و ان سألت الحق : اكثر مردم ، غير حق را پرستش مىنمايند ، يعنى ساخته و پرداختهء فكر و وهم خود را مىپرستند . از طرفى كافهء موجودات از مجردات و ماديات و مبدعات و كائنات به حسب فطرت و جبلّت حق اول را مىپرستند ، به نحوى كه اصلا در اين مرحله عصيان از اداى تكليف متصور نمىباشد و قضاى حتمى الهى و خواسته تكوينى حق و مشيت مطلقهء او ، مبدأ اين عبادت فطرى و اطاعت تكوينى است .