مشوش الم دردناكى عايد نفس كامل العلم و ناقص العمل مىشود .
بنابر عقيدهء شيخ رئيس و اتباع او ، عذاب شخص ناقص در عمل و كامل در علم ، دائمى نيست ، بلكه منقطع مىشود ؛ چون جوهر نفس به واسطهء اكتساب معرفت ، به حد اعلى سعيد است و شقاوت عارض بر نفس كه از ناحيهء هيآت بدنى عارض شده است ، پايدار نمىباشد و هر عرضى زايل مىشود و ذاتى ، باقى و دائمى است و زايل نمىشود مگر به زوال ذات [ 1 ] به خلاف عقوبت شخص ناقص در علم كه ابدى و دائمى است .
ملاك دوام عذاب و ميزان انقطاع آن ، جوهرى بودن منشأ عذاب و عرضى بودن آن مىباشد . بنابر آنكه شوق به كمال ناشى از جوهر ذات نفس زكى و عمل او نيز با فرض نقصان علم ، ناقص است ، پس تأذّى و الم عقلى در جوهر ذات وى دائمى است . منشأ عذاب در كفار عبارت است از نفس ناطقهء آنان كه اعتقادات ردى و ارتسام به جهالات ، آن را از فطرت اصلى خود خارج نموده و عقايد باطل در آنان راسخ گشته است ، اگر چه نفوس كفار و معاندين به حسب اصل ذات و جوهر حقيقت و فطرت اصلى پاك متولد گشتهاند ، ولى منشأ عذاب در آنان فطرت اصلى را منقلب كرده است . و هر صورت مبدأ و منشأ عذابى بعد از آن كه در نفس ريشه [ 2 ] دواند ، به منزلهء ذاتيات محسوب مىشود . و با فرض باطل يا منقلب شدن
شرح
[ 1 ] . اگر شخص عالم ، در دنيا منغمر شود به نحوى كه حب به مال و جاه و مقام و سير در ملكات و ترقى و تكامل و تجدد در نيات باطل در وجودش چنان رسوخ نمايد كه جوهرى و ذاتى شود ، مخلد در نار است ؛ چون عذاب ناشى از مبدأ جوهرى و ذاتى راسخ در نفس ، معلول معاقب داخلى است . و حركت در نار و الم عقلى ، حركت دورى است ، تا مبدأ عذاب نفس باقى است ، عذاب باقى است .
و امكان دارد كه يك شىء ، داراى دو ذاتى باشد : يكى فطرى و ديگرى حاصل از تكرر اعمال و افعال و سير نفس در ملكات و نيات زشت و حصول صور و تجسم حاصل از افعال و نيات ، خصوصا بنا بر تجرد خيال از مادهء جسمانى .
[ 2 ] . به حسب قواعد و اصول حكمى عرفانى و بر طبق آنچه كه از اولياى حكمت و معرفت ، ائمه از