به هر حال بنا بر مشرب حق ، ملاك دوام عذاب در آخرت ، نحوهء رسوخ صور حاصل از اعمال و نيات است . و بنابر نفى حركت در جوهر وجود و تأخر صور عرضى از مقام تجرد عقلانى نفس ، جوهر نفس با فرض تجرد تام [ 1 ] و اين فرض كه نفوس مفاض از عقل مجرد به بدن ، در اول مرحلهء تكوين ، مجرد تام است كما هو المصرح في كلامهم مسألهء دوام عذاب و يا انقطاع آن بايد به نحو ديگر مورد بحث قرار گيرد . و كذلك بقاى نفوس قبل از ادراك كليات ، قابل طور ديگر از بحث است .
چون اين جماعت معتقدند به اين كه برخى از نفوس ، به علوم ضرورى توجه ندارند ، مثل تعقل مفهوم وجود و موجود و معدوم . از اين باب است كه تدبير بدن مانع توجه نفس به مدركات ضروريه است .
« و مشعور به نبودن ، لازم ندارد نبودن را بلكه مىتوان بود كه باشد و مشعور به نباشد ، به سبب آن كه اشتغال به امور بدن كه هنوز در كمال ضعف است ، حجاب شود و مانع گردد و از مشاهده بودن علوم ضروريه كه بالفعل موجود باشد . . . و من مىگويم : كه نفس ناطقه همين كه موجود و حادث شد ، حاصل شود او را علم به ذات خود بالفعل ؛ چه علم نفس به ذات خود عين ذات خود است . و به اين علم ، او را قوامى و تقررى ثابت شود كه بقاى او ممكن باشد ، و بر اين تقدير ، همين كه نفس ، فايض شد ، اگر همان لحظه بدن فاسد شود ، نفس ، باقى خواهد بود . و به
شرح
آلام و لذات عقلانى سر و كار دارد .
[ 1 ] . چون به حسب برهان ، هر نفسى داراى تعقّل بالفعل نيست . و دليل بر تجرد نفس از طريق ادراك صور كلى ، فقط در نفوسى جارى است كه تجرد تام دارند نه تجرد ناقص . علاوه بر اين ، دليل ديگر تجرد نفس كه حضور ذات للذات و عدم غيبت ذات از ذات باشد ، در نفوس جزئى حيوانى نيز جارى است ، به همان تقريبى كه حضرات در تجرد انسان ، برهان را جارى نمودهاند ، چون حيوان نيز از منافيات وجودى پرهيز مىنمايد و عدم حضور ذات جهت ذات با اين اصل منافات دارد .