شيخ در رسالهء حشر و در مبدأ و معاد و نجات و شفا در حق طائفهاى از نفوس به حشر جسمانى معتقد است . و بسيارى از احوال مربوط به آخرت از قبيل احوال قبر و بعث و خيرات و لذات و آلام و عقوبات جسمانى را ( قوهء جسمانى و ميل به لذات دنيوى ، آنها را به سوى تخيل جسمى منجذب مىنمايد . . . فيخيّلون به من
شرح
تعلق به جسمى غير از بدن مثالى صعودى از محالات است ؛ چون تعلق ، بدون حصول استعداد و يا جهات مرجّح اتصال ، امكان ندارد و تعلق نفوس به ابدان - خواه ابدان دنيوى و خواه ابدان مثالى و اخروى - امرى طبيعى و ذاتى نفس است نه اختيارى و بر سبيل گزاف . و چون شيخ اشراق به تجرد مثالى در قوس صعود معتقد نمىباشد ، تعلق يا اتصال نفس به بدن سماوى و يا جسم مثالى نزولى را تجويز نموده است . و اين كه صدر الحكما در حواشى خود بر حكمت اشراق تعجب فرموده است كه چرا شيخ شهيد سعيد با اعتقاد به عالم مثال ، موضع تخيل برخى از نفوس را به اجسام سماوى تجويز نموده است ؟ ! اين تعجب ، مورد ندارد ؛ براى آن كه شيخ ، تجرد قوهء خيال را منكر است . و به اين جهت موضع تخيل را جسمى از اجسام سماوى دانسته است . و اگر موضع تخيل اين نفوس ، ابدان مثالى نزولى نيز باشد ، اين تعلّق بىوجه است . و اتصال و جواز و عدم جواز آن متفرع است بر اين كه قوهء خيال - كه داراى تجسم است - باقى بماند . و مجرد محض ( نفس ناطقه بنا بر تجرد تام ) به جسم متصل نمىشود مگر آن كه در مقام اتصال ، كه ادراك ، به آن محقق شود و جسم ، محل تخيّل واقع شود سنخيت بين مدرك ( جهت جزئى نفس ) و مدرك ، جسم موضع تخيّل محفوظ باشد تا بعد از مدتى كه از اين تخيل گذشت ، نفس به ملكوت اعلى متصل شود .
خلاصهء كلام آن كه حشر اجساد و موجب تصحيح معاد جسمانى نه با اتصال نفس به جسم سماوى جهت تخيّل متحقق مىشود و نه با تعلق به فرد برزخى حاصل در قوس نزول مىتوان معاد را تصحيح نمود ، بلكه محشور در يوم نشور ، نفس است با بدن موجود در دار غرور ، با اين فرق كه ابدان متعلّق ارواح در قيامت ، بايد بدن اخروى باشد و فرق بين بدن دنيوى و اخروى از جهت صورت نيست ، چه آن كه به حسب شكل و مقدار و لون و تقدر و تجسم ، بدن اخروى عين بدن دنيوى است بلكه فارق بين بدن عنصرى مادى و بدن محشور در آخرت آن است كه بدن دنيوى بالذّات ميت است و بدن اخروى داراى حيات و ادراك است . بدن دنيوى قابل انحلال و اضمحلال و فساد است و بدن محشور در آخرت فانى نمىشود . و حشر با اين بدن ، حق جميع نفوس است نه آن كه برخى از نفوس داراى حشر جسمانى باشند و برخى فقط به لذات عقلى برسند و بدن آنها در آخرت عود ننمايد .