تعقل ذات و صفات حق و تصديق به اين كه حق اول به واسطهء صرافت ذات و بساطت حقيقت ، جامع جميع كمالات و موجود واحد واحد است به اعتبار آن كه صرف شىء قابل تكرر و تعدد نيست و وجود صرف از آن جايى كه وجود جامع همهء كمالات و منبع جميع فعليات است ، علم صرف و صرف قدرت و صرف اراده و حيات محض مىباشد . و بالجمله حقيقت حق ، به شراشر وجود به احاطهء قيومى نه احاطهء سريانى محيط است . و حق به اعتبار ظهور و تدلّى و تجلّى به حسب فعل در همهء اشيا سارى است . و غير اينها از امهات مباحث مربوط به مبدأ اعلى و . . .
اما اين بحث و اين اصل كه آيا انسان با تكميل عقل نظرى و احاطه به نظام وجود عقلا و تصورا و تصديقا بدون تكميل عقل عملى ، به سعادت عقلانى [ 1 ] و
شرح
[ 1 ] . بايد متوجه بود كه شيخ ، تكميل عقل عملى را مكمّل جوهر علم و مبدأ تماميت و منشأ ظهور و بروز حقيقت آن نمىداند ؛ چون طريقهء اهل نظر از حكما غير از طريقهء محققين از اهل شريعت است - كه مراد از عرفا و صوفيه ، اين اكابرند چه به اين اسم گفته شوند يا نشوند براى آن كه انبيا و اوليا خواص از تابعان خود را كه اهل استعداد در سلوكند به طريق راه باطن خواندهاند و آن عبارت است از تكميل قوهء نظريه به وساطت علم و معرفت و تكميل عقل عملى از طريق مجاهدت براى تبديل علم به عيان و شهود و مكاشفت در همين نشأت ناسوتى -
حكما ، تكميل عقل عملى را جهت تهذيب اخلاق منظور دارند و براى اين تهذيب اخلاق را لازم دانند كه نفس مستكمل به حكمت نظرى و ناظر در حقايق اشيا ، بعد از مفارقت از بدن ناسوتى ، داراى هيآتى حاصل از اعمال كه موجب انجذاب نفس به طرف تعلق اجسام و ماديات بشود و مانع شود كه نفس ، در سلك ملائكه و عقول مجرده منخرط گردد نباشد ؛ چون تعلق جهت عملى نفس به اجسام و علاقهء آن به ماديات ، روح را به طرف جسم متمايل نموده و نمىتواند به تمام وجود به صف حقايق قدسيه پيوندد و به طرف عقول مجرده و ملائكهء مقدسه بخرامد نه آن كه سبب شود كه علم به كشف و عيان تبديل گردد « 1 » .
نفس به اعتبار جنبهء عالى خود - كه همان توجه به عقول مقدسه است كه به آن عقل نظرى گويند -
هامش
( 1 ) چون به عقيده حضرات در آخرت ، علم به عيان تبديل گردد كه المعرفة في الدنيا بذر المشاهدة في الآخرة . اما فرق بين اين دو طريقه بسيار است كه يكى مقلد و آن ديگرى محقق است ( از مقلد تا محقق فرقهاست آن يكى كوه است ، آن ديگر صد است ) .