تشريح المسائل * مراد از عبارت ( يطرح القولان و يرجع الى مقتضى الاصل ) در موهم اوّل چيست ؟
ج : محل استشهاد در مثال اول است
فى المثل : آنجا كه گروهى از علما در عصر غيبت قائل به وجوب جمعه و گروهى قائل به وجوب ظهر هستند و هيچيك از دو گروه نيز دليل معتبرى اقامه نكردهاند ، مشهور فقها قادر به تخيير ، يعنى : مخير به . يكى از دو قولاند ، و لكن جماعتى گفتهاند : هر دو قول را ردّ و طرح مىكنيم و به اصول عمليّه مراجعه مىنماييم ؛ - خواه مقتضاى اصل عملى با يكى از دو نظريه موافق باشد مثل : دوران ميان اقلّ و اكثر كه نصف امت قائل به وجوب اقل و نصف ديگر قائل به وجوب اكثراند .
در اينجا ؛ اگر بگوييم :
حكم الله واقعى نه وجوب اقلّ است و نه وجوب اكثر ، تنها مخالفت التزاميه لازم مىآيد ، و لكن مخالفت عمليّه با علم تفصيلى لازم نمىآيد .
چرا كه اصل عملى ، يا اصالة الاحتياط است كه با قول يك گروه موافق است و يا اصل برائت است كه با قول عدّه ديگر موافق است و بههرحال مخالفت با علم تفصيلى احتمالى است و نه قطعى .
- خواه مقتضاى اصل با هر دو نظريه مخالف باشد همانند دوران بين متباينين ، كه نصف امت قائل به وجوب جمعه هستند و نصف ديگر قائل به وجوب ظهر مىباشند و ما يقين داريم كه قول ثالثى نيست .
در اينجا :
اگر ما اصالة البراءة را جارى كرده و هر دو نظريه را ترك نماييم قطعا با حكم واقعى مخالفت شده است و اين نظر مخالف با علم تفصيلى است .
و لذا ، شيخ طوسى فرموده است : در اين موارد حكم واقعى تخيير مىباشد .
* مقدمة بفرماييد چه تفاوتى ميان تخيير ظاهرى و تخيير واقعى وجود دارد ؟
ج : 1 - تخيير ظاهرى ، در مواردى است كه به دليل عدم دسترسى ما به واقع ، على الظاهر يكى از دو دليل متعارض را انتخاب مىكنيم و مخالفت با علم تفصيلى هم پيش نمىآيد چون با يك طرف موافقت شده است .
2 - تخيير واقعى ، در مواردى است كه اصلا خود تخيير حكم الله واقعى است ، كه اين مخالفت قطعيه با علم تفصيلى است ؛ چونكه ما ، اجمالا مىدانيم كه يا امام با گروه اوّل است و معيّنا جمعه را واجب مىداند ، پس قائل به تخيير نيست ، يا امام با گروه دوّم است و معيّنا
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 192
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص١٩٢