الوجه فى النّهى عن الاخير عدم الاطمينان بمهارة الشّخص المنهىّ فى المجادلة ، فيصير مفحما عند المخالفين و يوجب ذلك وهن المطالب الحقّة فى نظر أهل الخلاف .
ترجمه :
[ نظر شيخ پيرامون اخبار مذكور ]
به تحقيق عدم دلالت اين اخبار را دانستيد . و به فرض كه مدلولشان چنين باشد يك ظهورى بيشتر نيست و تعارضش با عقل قطعى از باب تعارض نقل ظنى با عقل قطعى است .
كه واجب الطرح است و به اين خاطر است كه بحث و فحص و نقض و ابرام در اين مسئله فايدهء چندانى ندارد .
چه اينكه بعد از قطع و يقين عقل به حكمى و قطع به عدم رضايت حق تعالى از مخالفت با آن حكم ديگر ترك آن عاقلانه نمىباشد ، تا زمانى كه آن قطع مزبور باقى است .
در نتيجه هر دليلى كه بر خلاف آن قائم شود يا بايد طرح شود يا تأويل گردد .
( استدراك و انصاف )
بلى ، انصاف اين است كه اعتماد به عقل در آنچه مربوط به ادراك ملاكات احكام است تا از آن مناطات به ادراك خود احكام منتقل شوند چهبسا ( در واقع و نفس الامر ) موجب افتادن در اشتباه است هرچند مدرك ، احتمال اين معنا ( افتادن در خطاء ) را نمىداند .
چنانكه اخبار كثيرهاى بر وقوع در خطا دلالت دارد به اين مضمون كه
- دين خداوند را با عقول نمىتوان درك كرد و به آن رسيد
- هيچچيزى از دين حق نسبت به عقول مردم دور تر نمىباشد .
و روشنتر از اين اخبار روايت ابان بن تغلب از امام صادق عليه السلام است كه مىگويد :
- به امام عرض كردم مردى است كه انگشت زنى را قطع كرده ، ديهء آن چه مقدار است ؟
امام فرمودند : ده رأس شتر
عرض كردم : دو انگشت قطع كرده
فرمودند : بيست رأس شتر
عرض كردم : سه انگشت بريده ؟
فرمودند : سى رأس شتر
عرض كردم : چهار انگشت قطع نمود ؟
فرمودند : بيست رأس شتر