يا اينكه مقصود از آن ، حبط ثواب تصدق است ، به خاطر عدم معرفت ( صدقهدهنده ) نسبت به ولىّاللّه است يا غير از آن معانى ديگر .
5 - ثانيا ، به فرض كه تبليغ حجّت عليه السّلام در وجوب اطاعت مدخليّت دارد .
لكن وقتى اجمالا بدانيم كه حكم فلان واقعه به اعتبار عام البلوى بودنش بهطور قطع از حجّت عليه السّلام صادر شده ، علاوه بر خبرى كه از زبان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در حجّة الوداع بيان شده است مبنى بر اينكه : اى مردم نيست چيزى كه شما را به بهشت نزديك و از جهنم دور كند ، مگر آنكه شما را به آن امر نمودم ، و نيست چيزى كه شما را به جهنم نزديك و از بهشت دور نمايد ، مگر آنكه شما را از آن نهى نمودم .
سپس حكم واقعه مزبور را يا بهواسطهء عقل مستقل و يا بهواسطهء مقدمات علميّهء عقليّه درك نماييم از آن ( يعنى انضمام علم اجمالى به صدور حكم واقعه با روايت صادر از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ) يعنى : جزم و يقين پيدا مىكنيم كه حكم استكشاف شده به عقلمان از حجّت عليه السّلام صادر شده است . پس اطاعت آن حكم بهواسطهء حجّت مىباشد .
6 - مگر ادّعا شود كه اخبار مذكوره و ادلهء وجوب رجوع به ائمه طاهرين عليهم السّلام دلالت دارند كه تبليغ حجّت و بيان او تنها راه رسيدن به حكم است و هر حكمى كه از طريق شنيدن از ايشان نباشد هرچند باواسطه ، پس اطاعتش واجب نيست . بنابراين : صرف مطابق بودن حكم درك شده بهوسيلهء عقول ما با حكم صادر از حجّت ( ع ) فايدهاى ندارد . زيرا ، اين حكم از طريق سماع از خود معصوم حاصل نشده است .
تشريح المسائل * جناب شيخ چه پاسخى از توجيه فوق بر سخنان سيد صدر مىدهد ؟
ج : مىفرمايد اولا وجوب اطاعت از خداى حكيم از مستقلات عقليّه است و ما قبول نداريم كه در اين وجوب ، تبليغ حجّت لازم و دخيل باشد ، بلكه معتقديم كه اگر عقل ، قطع به ملزوم پيدا نمود بعد از آن به ملازمه هم قاطع شد ، قطع به لازم حتمى است . و با حصول قطع متابعت حتمى و واجب است .
فى المثل :
اگر اطاعت از احكام مجعوله از جانب شارع محبوب و در برخى موارد واجب است ، لكن حاكم به اين وجوب ، عقل است . و در آن فرقى نمىكند كه حكم از طريق حجّت عليه السلام به مكلّف رسيده باشد يا از غير طريق معصوم ، به عبارت ديگر : وساطت حجّت در وجوب اطاعت دخيل نمىباشد . همانطور كه به نظر برخى از محقّقين وساطت حجّت در جعل احكام واقعيّه و
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 121
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص١٢١