بدون رجحان يكى بر ديگرى با اينكه ترديدى در تساقط اين دو نمىباشد ، و در تقديم عقل فطرى خالى از شوائب اوهام بر دليل نقلى معارض با آن است .
با اينكه علم به وجود صانع يا از همين دليل عقلى فطرى حاصل مىشود يا از دليل عقلى بديهى يا احيانا از دلايل عقل نظرى كه منتهى به عقل بديهى مىشود .
4 - آنچه را كه فكر و انديشه اقتضا مىكند و مورد وفاق اكثر انديشمندان است اين است كه :
الف : هرگاه از دليل عقلى نسبت به چيزى قطع حاصل شود پس جايز نيست كه دليلى نقلى با آن معارضه كند هرچند دليلى يافت شود كه ظاهرش معارضه است و ناگزير از تاويل آن هستيم اگر طرحش ممكن نباشد .
ب : و هرگاه از دليل نقلى نسبت به چيزى قطع حاصل شود ، مثل قطع حاصل از اجماع تمام اديان الهى بر حدوث زمانى عالم ، كه ممكن نيست قطعى از دليل عقلى بر خلاف آن حاصل شود مثل دليل عقلى ( استحاله تخلف اثر از مؤثر ) .
و اگر هم از دليلى عقلى قطع حاصل شود در واقع صورت برهان است كه در مقابل قطع حاصل از دليل نقلى شبههاى بيش نيست .
و اين ( تعارضى كه ذكر شد ) هرگز در عقل بديهى از قبيل ( الواحد نصف الاثنين ) يا عقل فطرى خالى از شوائب اوهام جارى نمىباشد ، چه آنكه ادلّه قطعيّهء نظريّه در نقليّات ، مضبوط ، محصور و مشخّصاند و در بين آنها دليلى نيست كه با عقل بديهى يا فطرى تصادم و تعارض كند .
تشريح المسائل * اوّلين انتقاد و اشكال شيخ به محدث بحرانى چيست ؟
ج : از آقاى بحرانى مىپرسد شما كه گفتيد : عقل در احكام فقه مدخليّتى ندارد ( چه عقل بديهى و يا استدلالى ) آيا در ضروريّات دين مثل وجوب نماز يا ضروريّات مذهب ، مثل وجوب خمس در غير غنائم دار الحرب هم نيازى به شنيدن از معصوم داريم ؟ و اين موارد متوقّف به توقيف بوده و نيازى به تمسّك به دليلى نقلى دارند يا اينكه ، همان ضرورت و بداهت كافى است .
قطعا محدث بحرانى خواهد گفت : همان ضرورت و بداهت كافى است و اين امور متوقف بر توقيف نيستند .
لذا شيخ اشكال مىكند كه : مگر احكام عقل بديهى مثل حسن احسان و قبح ظلم كه مورد قبول عقلاى عالم است ، ضرورت و بداهتشان كمتر است از ضروريّات دين و مذهب ، كه
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 112
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص١١٢