( 73 )
[ جسمى مادى ، اصلى از نور خالص ]
جسمى مادى ، اصلى از نور خالص
كه روحى است جاودانه ، داورى است دانا
روح را به سوى پروردگارش پرواز مىدهد
درحالىكه جسم در دل خاك فرسوده مىشود
( 74 )
[ به دينها انديشيدم و كوشيدم آنها را دريابم ]
به دينها انديشيدم و كوشيدم آنها را دريابم
و آن همه را شاخههاى اصلى يگانه يافتم
پس به كسى نگو كه اين مذهب و اين نام را بپذير
زيرا از آن اصل استوار برمىگردد
و خود آن اصل است كه بايد پذيرفته شود
و اينچنين او سرشار مىشود از درجات و معانى را فهم مىكند « 1 »
( 75 )
[ سه حرف است هر سه بىنقطه ]
سه حرف است هر سه بىنقطه
و دو حرف با نقطه و ديگر هيچ
هامش
( 1 ) . عبد اللّه بن طاهر ازدى گويد : با يهودى در بازار بغداد دعوا مىكردم ، در گفتههايم به او خطاب كردم :
سگ ! در اين هنگام حسين بن منصور از نزد من مىگذشت ، خشمگينانه به من نگريست و گفت : « سگ نفس خود را به عوعو مياور . » آنگاه به تندى رفت . چون از آن دعوا فارغ شدم درپى او به خانهاش رفتم . اما حلاج از من روى گردانيد . من از او پوزش خواستم و وى بر سر مهر آمد و گفت : « اى فرزندم همهء اديان از آن خداوند است كه هر گروهى را به دينى گمارده است كه آنان ، آن را انتخاب نكردهاند بلكه خداوند آن دين را براى آنان برگزيده است . پس كسى كه ديگرى را به باطل بودن دينش سرزنش كند ، درواقع حكم كرده است بر اينكه آنكس خود آن دين را براى خويش برگزيده است . اين مذهب و عقيدهء قدريه است و قدريهء مجوس اين امت است . بدان كه يهوديّت و نصرانيّت و اسلام و ديگر اديان ، لقبهاى مختلف و نامهاى گوناگونى است كه مقصود از آنها همه و همه يكى است بىآنكه در آن مغايرت و اختلافى باشد . » سپس اين اشعار را برايم سرود . ( تراژدى حلاج در متون كهن ، ص 114 )