گرچه ديگران اندكى تحمل اين حال را دارند
او مىخواهد همچو دريا ما را
از بخشش خويش برخوردار كند
همه چيز گواهى مىدهند
كه هرچه هست اوست
و من نيز گواهى دهم
كه به حقيقت هرچه هست اوست « 1 »
( 71 )
[ اى نفس ، براى تو آرامش لازم است ]
اى نفس ، براى تو آرامش لازم است
چون سربلندى به خويشتندارى و دورى گزيدن است
تو را رخسارهاى است كه
مشكاتش ( چراغ ) كشف و تجلّى است
پارهاى از من عليه پارهء ديگرم برخاسته است
همه وجود من به كل وجودم عشق مىورزد « 2 »
( 72 )
[ اى سرورم به تو پناه مىبرم ]
اى سرورم به تو پناه مىبرم
به نزديك شدن به تو در دورى از تو و آرامش يافتن
مسلما معانى را با نمودار كردن
در لباس تجلّى آشكار كردى
جوارحم را از هر كارى [ به خود ] مشغول كردى
پس همه وجودم در تو مشغول به كلّم شد
هامش
( 1 ) . من حقيقت وجود ذات خدا را مىبينم و مردم صفات او را مىبينند .
( 2 ) . عمران بن موسى گويد از حلاج شنيدم كه مىگفت : كسى كه مىخواهد به مقصود برسد بايد دنيا را پشت سر نهد . آنگاه اين ابيات را سرود . ( تراژدى حلاج در متون كهن ، ص 109 ) .