( 32 )
[ چون عاشق از خامى به منتهاى كمال مىرسد ]
چون عاشق از خامى به منتهاى كمال مىرسد
و از شدت مستى وصل دوست را از ياد ببرد
هر لحظه عشقش به راستى گواهى دهد كه
صلات عاشقين از كفر است
چون عاشق از هواها به كمال رسد
و در ابهت ذكر ، از مذكور ( معشوق )
غافل شد ( مذكور را از ياد برد ،
هر لحظه هوسش ( عشقش ) به حق گواهى مىدهد
كه صلاة عارفين از كفر است « 1 »
( 33 )
[ مواجيد حق ( مقامات حق ) كه خدا همهء آنها را به وجود آورد ]
مواجيد حق ( مقامات حق ) كه خدا همهء آنها را به وجود آورد
هرچند بزرگان عقل و هوش در فهم آن عاجزنند
وجد چيست ؟ مگر آنچه در ذهن جرقه مىزند ، آنگاه ديده مىشود
و زبانهء آتش را در ميان رازهاى درون برمىانگيزد
چنان كه خدا بر ضمير نشيند و آتش فروزانتر شود ،
هامش
( 1 ) . ابراهيم بن فاتك گويد : شبى نزد حلاج رفتم و او را مشغول نماز ديدم و سورهء بقره را در نماز مىخواند .
چند ركعت نماز خواند بهطورى كه خواب بر من غلبه كرد . چون از خواب بيدار شدم ، حلاج سورهء « حم عسق » را مىخواند ، دريافتم كه مىخواهد قرآن را در نماز ختم كند . او قرآن را در يك ركعت خواند و در ركعت دوم نيز آيات و دعاهايى خواند ، آنگاه روى به من كرد و خنديد و گفت : آيا نمىبينى كه من نماز مىگزارم تا خدا را از خود خشنود كنم . كسى كه بپندارد مىتواند با خدمت و عبادت خدا را از خود خشنود كند ، براى خشنودى خدا قيمتى تعيين كرده است . سپس خنديد و سرود :
چون عاشق از خامى به منتهاى كمال رسد
و از شدّت مستى وصل ، دوست را از ياد ببرد
هر لحظه هوسش به راستى
گواهى مىدهد كه صلات عاشقين از كفر است ( اربعة النصوص ، ص 202 ، ترجمه نگارنده تحت عنوان چهار متن منتشر نشده از زندگى حلاج ) .