آنگاه طفلى شيرخواره
در دامان دايگان شدم
در زير سنگ قبر
در ميان شورهزاران ساكن شدم
مادرم ، پدرش را به دنيا آورد !
اين از شگفتىهاست
و دخترانم پس از آنكه دخترانم شدند ،
خواهرانم گشتند
و اين نه از كردار روزگار
و نه از كار زناست
پس اجزاى بدنم را
از اجسام شعلهورم جمع كنيد
از باد و آتش
و آنگاه از آب فرات
همه را در زمينى كه
خاكش مرده باشد ، بكاريد
با او عهد مىبندى كه از
جامهاى گردان سيرابش كنى
از دست ساقيان پر سخاوت
و جويهاى جارى .
و چون هفت روز آبيارىاش كنى
بهترين گياهان را خواهد روياند « 1 »
هامش
( 1 ) . ملاصدرا ( وفات 1050 ه ق ) در تفسير اين ابيات چنين مىنويسد : يعنى در كشته شدن بدن حيات روح من است و برعكس ، يعنى به گونه عكس نقيض منطقى و گرنه لازم مىآيد كه دو ضد در يك زبان بر يك موضوع وارد گردند و اين محال است و امثال اين سخنان كه دلالت بر آن دارد كه انسان در جهان ديگر باقى است ، چه از جهت آشكارا گفتى يا با كنايه و اشاره بيان داشتى بسيار و از مرز شمار بيرون است . لذا سالك پاك و رهنمود نيكو نهاد را كه در مقام ارشاد است ، همين مقدار بسنده است ، ولى آن را كه همت او مرده و